سپاهيگرى و بيابانگردى است ، و سكناى بيشتر اين مردم در بلادى است كه از دهنهء خليج عجم گرفته به خط موازى با سواحل اين دريا تا شوشتر و از آنجا به سمت شمال و مغرب ، از جانب يسار دجله تا ممالك ارمنيه مىرود ، و كرمان و تقريبا جميع بلاد فارس و بعضى از عراق و تمام كردستان همه داخل در صفحات مزبوره است .
اهالى آن صفحات منشعب به شعب مختلفه مىشوند ، لاكن دليلى قوىتر بر اينكه همه از يك اصلند نمىتواند بود ، مگر زبانشان كه همه شعبهاى برهم خوردهء زبان پهلوى است . البته اختلاف بسيار در السنهء ايشان يافت مىشود ، ولى نه بهقدرى كه مانع تفهيم و تفهم قبايل ديگر شود . از به دو ظهور اسلام پادشاهى از اين طايفه در ايران نبوده است ، و هميشه اين ملك يا در تحت امراى عرب ، يا سلاطين تاتار بوده است .
و عدد بىشمار اين طايفه هميشه سبب وحشت و موجب هراس سلاطين گشته ، لهذا از باب مصالح ملكى تفريق جمله و تشتيت آراء ايشان را مايهء تقويت حكومت دانسته ايشان را به بلاد دوردست متفرق كردند ، و مهما امكن ، القاى نزاع و نفاق در ميان آن طايفه نموده در تضعيف قوت ايشان كوشيدند .
اما نقطهء مقابل قوت ايلات « 1 » مزبوره قبايل تاتار و ترك و تراكمهاند كه در ازمنهء مختلفه ، از بلاد ماوراءالنهر و سواحل رود ولگا و برارى شامات و بلاد روم ، با سلاطينى كه فتح ايران كرده به اين ملك آمدهاند . عادات و رسوم ايشان از جميع جهات ، از باب مسكن و وضع زندگى و طريقهء جنگ و محاربت ، بعينه مثل قبايل و عشاير ايران است . اما اختلاف السنه ، هميشه ايشان را از يكديگر ممتاز داشت .
و اگر هيچ سبب ديگر نبود ، همين يك سبب كفايت بود كه نايرهء عداوت و همچشمى را در سينههاى طرفين مشتعل بدارد . قبايل اتراك اگرچه در عدد مقابله با يك احشام ايرانى نمىتوانستند كرد ، الا اينكه چون بيشتر اتفاق داشتند ، قوىتر و با حشمتتر بودهاند ، و در جميع تغييرات سلسلهء سلاطين كه در ايران روى داد ، بيشتر با هم اجتماع
هامش
( 1 ) - مراد قسم دوم است .