آنجا به اقصى الغايه مىكوشيد ، و آنچه لازمهء مروت و فتوت ، كه خاصهء ذات و سبب امتياز او از ديگران بود ، در حق ايشان معمول مىداشت . و اين معنى بيشتر بروز داشت بهعلت اينكه اكثر اهالى آن قصبه عيسوى بودند ، لاكن كريمخان را نظر بر حال ايشان بود نه بر مذهب « 1 » ايشان . حركات كريمخان رفتهرفته سبب تعجب و احترام خلايق گشته ، شهرت مروت و انصاف او به جائى رسيد كه محرك حسد على مردان خان گشته ، چندى نكشيد كه بىپرده بين الطرفين آثار عداوت ظاهر و مبين شد . در ايام غياب كريمخان ، علىمردان خان فرصت يافته بر اهالى جلفا سخت گرفت ، و چون كريمخان مستحضر شده ، او را ملامت كرد . علىمردان خان شفاهأ بدگوئى از وى آغاز نهاد .
و چون هم در آن اوقات حاكم اصفهان ابو الفتح خان را به قتل رسانيده بود ، ظاهر بود كه كريمخان ثانى وى خواهد بود . لاجرم ، كريمخان چون صورت حال بدين منوال يافت ، پى برده طبل مخاصمت كوفته كار به محاربت كشيد . بعد از قليل مجادلتى فيما بين و بعد از چند دفعه غالبيت و مغلوبيت طرفين ، محمد خان نام يكى از امرا ، على مردان خان را از پاى درآورد ، و اضلاع جنوبيهء ايران بلامنازعت به تصرف كريمخان درآمد .
مؤلف تاريخ زنديه ميرزا صادق گويد كه : محمد خان با كريمخان قرابت داشت ، و بهجهت همين مطلب از كريمخان روگردان شده به علىمردان خان پيوست .
اما اگرچه كار علىمردان خان به انتها رسيد ، كريمخان را هنوز دشمنان قوى بسيار بودند كه باوجود ايشان اميد استقرار امر بر وى نبود .
قبل از آنكه به تفصيل جنگهاى وى شروع شود ، چند كلمهاى در بيان اسبابى كه در انجاح مرام بدان تشبث « 2 » جست بىفايده نخواهد بود .
سكنهء ايران مىتوان گفت كه منقسم به چهار قسمت بزرگ مىشود :
قسم اول - كه اگر اتفاق كنند قوىتر ايشان [ نخواهد بود ] ايليات و احشامات ايرانند كه تا هنوز در چادرها زندگى و به اختلاف موسم تبديل مكان مىكنند و عادتشان عادت
هامش
( 1 ) - در نسخه كتابت ضياء الادباء : نظر بر مطلب و مطالب نه بر طريقت و مذهب .
( 2 ) - تشتيت : بهمعناى چنگ درزدن ( ح ) .