جمع : سراير ، سرائر
سطوت - حمله كردن ، هجوم بردن ، ابهت ، وقار
سعايت - سخنچينى ، تهمت زدن ، تهمت ، بدگوئى
سفاك - خونريز ، فاهت - بيخردى كردن ، بيعقلى
سفك دماء - خون ريختن ، خونريزى
سقط گفتن - سخن درشت گفتن ، دشنام دادن
سقناق - اختيار
سكر - بستن بند آب ، بستن سد نهر
سلاسل - زنجيرها
سلك - رشته ، صف ، رده
سنجق - علم ، درفش ، رايت
سنور - گربه
سنيه - مقامات سنيه ( مدارج )
سوالف ايام - روزها و روزگار گذشته
سوء سلوك - بدرفتارى
سوداويت - ماليخوليا ، وسواس ، خيال فاسد ، دلگيرى ، عشق
سورت - تندى ، تيزى ، حدت ، شدت ، سطوت ، هيبت
سوغان - دويدن اسب و شتر ، پى هم
سوقه - رعيت ، مردم فرومايه ، سفله
سيبهبندى - ديوارى از چوب و علف دور قلعه و شهر كشيدن ، چپر ، سور
سيآت - گناهان و بديها
سياق - اسلوب ، روش
سيرت - طريقه ، روش ، سنت
سيف قاطع - شمشير بران
سيورسات ( تركى ) - خواربار و زاد و علوفه . . .
زاد و توشه
سيورغال ( تركى ، مغولى ) - زمينى كه پادشاه جهت معيشت به ارباب استحقاق بخشد ، بتول
سيوف - شمشيرها
( ش ) شاقه - دشوار ، سخت
شايبه - عيب ، شك ، گمان
شآمت - شومى ، نكبت ، بدبختى ، بدفالى
شباب - جوانى
شتم - دشنام دادن ، ناسزا گفتن
جعان ، جمع شجاع - دلاوران ، پاسبانى شهر و برزن
جنگى - داروغگى
شدايد اعمال - اعمال سخت
شدت و رخا - سختى و آسانى زندگانى ، تنگى و فراوانى معيشت
شرارت - بدى كردن ، بدى ، بدكردارى ، بدخواهى
شراع - بادبان كشتى ، خيمه ، سايبان
شره - حريص شدن ، آزمند گرديدن ، حرص ، آز
شعاب - شكافهاى كوه ، فرقهها
شمال و مشرق - شمال شرقى
شمال و مغرب - شمال غربى
شمه - مقدار اندك ، كم ، شمهاى ، اندكى
شنيع - زشت ، قبيح ، ناپسند ، هولناك
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 989
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٨٩