تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 989

مساهمون:

ص٩٨٩
جمع : سراير ، سرائر سطوت - حمله كردن ، هجوم بردن ، ابهت ، وقار سعايت - سخن‌چينى ، تهمت زدن ، تهمت ، بدگوئى سفاك - خونريز ، فاهت - بيخردى كردن ، بيعقلى سفك دماء - خون ريختن ، خونريزى سقط گفتن - سخن درشت گفتن ، دشنام دادن سقناق - اختيار سكر - بستن بند آب ، بستن سد نهر سلاسل - زنجيرها سلك - رشته ، صف ، رده سنجق - علم ، درفش ، رايت سنور - گربه سنيه - مقامات سنيه ( مدارج ) سوالف ايام - روزها و روزگار گذشته سوء سلوك - بدرفتارى سوداويت - ماليخوليا ، وسواس ، خيال فاسد ، دلگيرى ، عشق سورت - تندى ، تيزى ، حدت ، شدت ، سطوت ، هيبت سوغان - دويدن اسب و شتر ، پى هم سوقه - رعيت ، مردم فرومايه ، سفله سيبه‌بندى - ديوارى از چوب و علف دور قلعه و شهر كشيدن ، چپر ، سور سيآت - گناهان و بديها سياق - اسلوب ، روش سيرت - طريقه ، روش ، سنت سيف قاطع - شمشير بران سيورسات ( تركى ) - خواربار و زاد و علوفه . . . زاد و توشه سيورغال ( تركى ، مغولى ) - زمينى كه پادشاه جهت معيشت به ارباب استحقاق بخشد ، بتول سيوف - شمشيرها ( ش ) شاقه - دشوار ، سخت شايبه - عيب ، شك ، گمان شآمت - شومى ، نكبت ، بدبختى ، بدفالى شباب - جوانى شتم - دشنام دادن ، ناسزا گفتن جعان ، جمع شجاع - دلاوران ، پاسبانى شهر و برزن جنگى - داروغگى شدايد اعمال - اعمال سخت شدت و رخا - سختى و آسانى زندگانى ، تنگى و فراوانى معيشت شرارت - بدى كردن ، بدى ، بدكردارى ، بدخواهى شراع - بادبان كشتى ، خيمه ، سايبان شره - حريص شدن ، آزمند گرديدن ، حرص ، آز شعاب - شكافهاى كوه ، فرقه‌ها شمال و مشرق - شمال شرقى شمال و مغرب - شمال غربى شمه - مقدار اندك ، كم ، شمه‌اى ، اندكى شنيع - زشت ، قبيح ، ناپسند ، هولناك
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 989 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت