رياحين - شك كردن ، دودلى ، ترديد
ريعان - اول هرچيز و بهترين آن ، بهترين موسم ريعان شباب
( ز ) زايجه - لوحهء مربع يا مدوريست كه براى نشان دادن مواضع ستارگان در فلك ساخته مىشود ، پيشگويى سرنوشت . . .
زخارف ، جمع زخرف - طلا ، زر ، نقش و نگار ، زيور و زينت ، زخارف دنيوى
زعم - سختى ، يا دروغ گفتن ، گمان بردن
زلات - لغزشها ، خطايا ، وليمهها ، مهمانيها
زنبورك - نوعى توپ كوچك كه آن را به شتر مىبستند
زندقه - زنديق بودن ، بيدينى ، باطنا كافر بودن و تظاهر به ايمان كردن
زى - سوى ، طرف
زينه - پله ، پلكان
( س ) ساجد شمس - سجدهكننده به خورشيد
سارى - سرايتكننده ، نفوذكننده
ساطع - تابان ، درخشان ، آشكار
ساقهء لشكر - دنبالهء لشكر ، بازپسينيان سپاه ، مقابل مقدمة الجيش
سالدات - سرباز
سالك - رونده ، سفركننده ، مسافر ( در تصوف :
سائر الى اللّه كه متوسط بين مبدء و منتهى است )
ساير - رونده ، سيركننده ، جارى ، روان ، جميع ، باقى چيزى
سب - دشنام دادن ، فحش دادن ، لعن ، فحش ، دشنام ، ناسزا
سباع ضاره - درندگان ، جانوران درندهء زيانبخش
مهستام - ساخت و يراق زين اسب ، لگام مخملى مزين به زروسيم
ستيغ - هرچيز راست و بلند همچون سترن و نيزه . بلندى سر كوه
سحره ، جمع ساحر - جادوگران
سخره - مطيع ، فرمانبردار ، مقهور ، زيردست ، كسى كه مورد ريشخند واقع شود ، مسخره ، كسى كه به كار بيمزد و مواجب گمارده شود
سخط كردن - غضب كردن ، كراهت داشتن ، غضب ، قهر ، ناخشنودى
سداد - بر راه راست بودن ، استقامت داشتن ، راستى ، درستى
سدس - يك ششم از چيزى ، شش يك
سدهء خلافت و سلطنت - آنچه كه بر آن نشينند ، مانند ستبر ، در خانه ، پيشگاه ، رواق خانه
سرادق - خيمه ، سراپرده ، چادرى كه بر فراز صحن خانه كشند ، غبار و دودى كه گرد چيزى را فراگيرد
سرق - دزدى
سرير - تخت پادشاهى ، اورنگ ، تخت ، مسند
سريرت - آنچه كه مخفى كنند ، راز ، سر ، باطن ، نيت .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 988
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٨٨