تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 988

مساهمون:

ص٩٨٨
رياحين - شك كردن ، دودلى ، ترديد ريعان - اول هرچيز و بهترين آن ، بهترين موسم ريعان شباب ( ز ) زايجه - لوحهء مربع يا مدوريست كه براى نشان دادن مواضع ستارگان در فلك ساخته مىشود ، پيشگويى سرنوشت . . . زخارف ، جمع زخرف - طلا ، زر ، نقش و نگار ، زيور و زينت ، زخارف دنيوى زعم - سختى ، يا دروغ گفتن ، گمان بردن زلات - لغزشها ، خطايا ، وليمه‌ها ، مهمانيها زنبورك - نوعى توپ كوچك كه آن را به شتر مىبستند زندقه - زنديق بودن ، بيدينى ، باطنا كافر بودن و تظاهر به ايمان كردن زى - سوى ، طرف زينه - پله ، پلكان ( س ) ساجد شمس - سجده‌كننده به خورشيد سارى - سرايت‌كننده ، نفوذكننده ساطع - تابان ، درخشان ، آشكار ساقهء لشكر - دنبالهء لشكر ، بازپسينيان سپاه ، مقابل مقدمة الجيش سالدات - سرباز سالك - رونده ، سفركننده ، مسافر ( در تصوف : سائر الى اللّه كه متوسط بين مبدء و منتهى است ) ساير - رونده ، سيركننده ، جارى ، روان ، جميع ، باقى چيزى سب - دشنام دادن ، فحش دادن ، لعن ، فحش ، دشنام ، ناسزا سباع ضاره - درندگان ، جانوران درندهء زيان‌بخش مه‌ستام - ساخت و يراق زين اسب ، لگام مخملى مزين به زروسيم ستيغ - هرچيز راست و بلند همچون سترن و نيزه . بلندى سر كوه سحره ، جمع ساحر - جادوگران سخره - مطيع ، فرمانبردار ، مقهور ، زيردست ، كسى كه مورد ريشخند واقع شود ، مسخره ، كسى كه به كار بيمزد و مواجب گمارده شود سخط كردن - غضب كردن ، كراهت داشتن ، غضب ، قهر ، ناخشنودى سداد - بر راه راست بودن ، استقامت داشتن ، راستى ، درستى سدس - يك ششم از چيزى ، شش يك سدهء خلافت و سلطنت - آنچه كه بر آن نشينند ، مانند ستبر ، در خانه ، پيشگاه ، رواق خانه سرادق - خيمه ، سراپرده ، چادرى كه بر فراز صحن خانه كشند ، غبار و دودى كه گرد چيزى را فراگيرد سرق - دزدى سرير - تخت پادشاهى ، اورنگ ، تخت ، مسند سريرت - آنچه كه مخفى كنند ، راز ، سر ، باطن ، نيت .