تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 986

مساهمون:

ص٩٨٦
حفاوت - مهربانى كردن ، احوالپرسى كردن ، مهربانى ، دلسوزى حقه - كينه ورزيدن ، كينه‌ورزى حلويات - شيرينىها حليه - پيرايه ، زيور حمقا ، احمق - كم‌خردان ، كم‌عقلها حنظل - هندنهء ابو جهل حوامل - اصطلاحى نجومى و . . . حيات - مارها ، ماران حيز - جاى ، مكان حيص‌وبيص - گيرودار ، سختى و تنگى ، جنگ و غوغا حيل - چاره‌ها ، چاره‌گريها ( خ ) خانجو - مجلس خبايا - پوشيده‌ها ، نهفته‌ها خبايث - پليديها ، ناپاكها خبث - پليدى ، ناپاكى خبط - بيراه رفتن ، كجروى ، اشتباه ، پريشانى ختان - ختنه كردن خراج - ماليات خراطين - نوعى كرم دراز و سرخ خرقه - جامه‌اى كه از قطعات مختلف دوخته شود ، جبهء درويشان خصال و خصايل فرضيه - خصلها و صفات پسنديده خصب ، خصبه ، خصيب - فراوانى گياه و سبزه ، فراخى سال خطه - پاره‌اى از زمين ، شهر بزرگ ، ناحيه ، مملكت ، خطهء فارسى خطير - ارجمند ، بزرگ‌قد خفيه - پنهان ، نهفته خلجان - لرزيدن ، تكان خوردن ، اضطراب خلفا عن سلف - بازماندگان از پيشينيان . . . خلوع ( جمع خلعت ) - جامهء دوخته كه بزرگى به كسى بخشد خمر - نوشابهء مسكر از شراب خجول - گمنامى خنثى - كسى است كه نه مرد باشد و نه زن ، نرماده ، بيفايده ، بيهوده خنزير - خوك خوارق عادات - امورى كه بر خلاف نظم عمومى و جريان طبيعى امور باشند خوض - فرورفتن در فكر ، ژرف‌انديشى خيلاء - خودبينى ، بزرگ‌منشى ، گردنكشى ( د ) داهيه - كار بزرگ ، امر عظيم ، مصيبت ، حادثه ، پيش‌آمد ناگوار داين - وام‌دهنده ، قرض‌دهنده ، بستانكار دبدبه - بزرگى ، عظمت ، شأن ، شكوه دخمه - سردابه‌اى كه جسد مردگان را در آن نهند ، صندوقى كه جسد مرده را در آن نهند ، گورستان زردشتيان دستار - منديل ، روياك ، پارچه‌اى كه بدور سر پيچند ، عمامه دمان - نفس‌زنان ، خروشنده ، هولناك