تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 987

مساهمون:

ص٩٨٧
دماء - خونها دمن - دامن ، آثار خانه و حيات مردم در زمين دموع - اشكها دنائت - پستى ، پست‌فطرتى دنى - ناكس ، پست ، ضعيف دهور ، جمع دهر - روزگار ، زمانه ، عهد ، عصر ، زمان ، دوره ديرك - تير بسيار بزرگ ، تيرك ديوان مظالم - عدليه ديهيم - تاج پادشاهى ، كلاه مرصع ( ذ ) ذراع - بازو ، آرنج ذروه - سر كوه ، قله ، تارك سر ذكور - مردان ، نران ذل - خوار شدن ، خوارى ، مذلت ذميم - زشت ، نكوهيده ، مذموم ذهب - زر ، طلا ( ر ) رافضى - هريك از افراد شيعه ( در نزد اهل سنت ) رايات - درفشها ، بيرقها ، علمها رايت - علم ، درفش ، بيرق ، اختر ، لوا رايحه - بودهنده ، بوى ، بوى خوش رأى العين - به چشم ديدن ربع مسكون - قسمت معمور و مسكون سطح كرهء زمين كه معادل يك چهارم سطح آن است ربقه - حلقه ، بند ، رشته . ربقهء اطاعت - بند فرمانبردارى ربيع - بهار ، فصل بهار رتق‌وفتق - بستن و گشودن ، دوختن و شكافتن ، حل و عقد رحال - بارها ، مركز نزول كسان رحل اقامت افكندن - مقيم شدن در جايى الرحيل - كوچ كردن ، كوچيدن ، كوچ رخصت - اذن دادن ، اجازه دادن ردائت - فاسد گشتن ، تباه شدن ، فساد ، تباهى ، پستى ، بدى رزين - محكم ، استوار ، گرانمايه ، متين ، سنگين رطل - واحدى است براى وزن رعاع الناس - مردم پست ، فرومايگان رعان - جارى شدن خون از بينى ، خون دماغ رقاب - گردنها ، بن گردنها ، پس گردنها رقبه - گردن ( جمع رقاب ) رقيت - بندگى ، عبوديت رمل - ريگ ، ريگ نرم ، شن روافض ، جمع رافضى روزش به آخر رسيد - مرگش فرارسيد رويت 169 ج 2 ، انديشه در امور ، فكر ، تأمل ، بديهه گوئى روى برتافتن - روى برگرداندن ، اعراض كردن رهاب - عابدان مسيحى ، ترسايان پارسا و گوشه‌نشين رهين - گرو گذاشته شده ، مرهون رياحين - جمع اسپرغمها