دماء - خونها
دمن - دامن ، آثار خانه و حيات مردم در زمين
دموع - اشكها
دنائت - پستى ، پستفطرتى
دنى - ناكس ، پست ، ضعيف
دهور ، جمع دهر - روزگار ، زمانه ، عهد ، عصر ، زمان ، دوره
ديرك - تير بسيار بزرگ ، تيرك
ديوان مظالم - عدليه
ديهيم - تاج پادشاهى ، كلاه مرصع
( ذ ) ذراع - بازو ، آرنج
ذروه - سر كوه ، قله ، تارك سر
ذكور - مردان ، نران
ذل - خوار شدن ، خوارى ، مذلت
ذميم - زشت ، نكوهيده ، مذموم
ذهب - زر ، طلا
( ر ) رافضى - هريك از افراد شيعه ( در نزد اهل سنت )
رايات - درفشها ، بيرقها ، علمها
رايت - علم ، درفش ، بيرق ، اختر ، لوا
رايحه - بودهنده ، بوى ، بوى خوش
رأى العين - به چشم ديدن
ربع مسكون - قسمت معمور و مسكون سطح كرهء زمين كه معادل يك چهارم سطح آن است
ربقه - حلقه ، بند ، رشته . ربقهء اطاعت - بند فرمانبردارى
ربيع - بهار ، فصل بهار
رتقوفتق - بستن و گشودن ، دوختن و شكافتن ، حل و عقد
رحال - بارها ، مركز نزول كسان
رحل اقامت افكندن - مقيم شدن در جايى
الرحيل - كوچ كردن ، كوچيدن ، كوچ
رخصت - اذن دادن ، اجازه دادن
ردائت - فاسد گشتن ، تباه شدن ، فساد ، تباهى ، پستى ، بدى
رزين - محكم ، استوار ، گرانمايه ، متين ، سنگين
رطل - واحدى است براى وزن
رعاع الناس - مردم پست ، فرومايگان
رعان - جارى شدن خون از بينى ، خون دماغ
رقاب - گردنها ، بن گردنها ، پس گردنها
رقبه - گردن ( جمع رقاب )
رقيت - بندگى ، عبوديت
رمل - ريگ ، ريگ نرم ، شن
روافض ، جمع رافضى روزش به آخر رسيد - مرگش فرارسيد
رويت 169 ج 2 ، انديشه در امور ، فكر ، تأمل ، بديهه گوئى
روى برتافتن - روى برگرداندن ، اعراض كردن
رهاب - عابدان مسيحى ، ترسايان پارسا و گوشهنشين
رهين - گرو گذاشته شده ، مرهون
رياحين - جمع اسپرغمها
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 987
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٨٧