تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 985

مساهمون:

ص٩٨٥
ثقبه - سوراخ ، سوراخ كوچك ثلمه - سوراخ ، رخنه ، ترك ( ج ) جابر كسر - شكسته‌بند و جبران‌كنندهء شكست جازم - قطع‌كننده ، يكدل شدن ، قاطع بودن جبار - مسلط ، متكبر ، پادشاه مستبد ، يكى از صفات خداوند جان - ترسو ، كم‌دل ، بىجرات جدران - ديوارها جرار - انبوه ، بيشمار ، بسيار ، لشكر جرار ، گران سلاح جرايم - گناهان جرح - بازداشتن ، عيب گواهان ، ناآشكار كردن جريده - دفتر ، جريدهء اعمال جعل - حشره‌اى از تيرهء قاب‌بالان ، بدنش سياه‌رنگ و از سوسكهاى خالگى كمى بزرگتر است ، سرگين غلطان جمّازه - شتر تيزرو جمى غفير - گروه بسيارى از مردم جنازه - تابوت جنود - لشكرها ، سپاهها جنورى - ژانويه جنيبت - يدك ، اسب كتل جنين - بچه‌اى كه در رحم مادر است جوارى - كنيزكان ، دختران جواسيس - جاسوسها جودت - نيك بودن ، نيكويى جودت ذهن - حدت ذهن ، زوديابى جوع - گرسنگى جهاز - كشتى ، سفينه ( چ ) چاپارخانه - پستخانه چاو - پول كاغذى كه به تقليد حين در سامان سلطنت گيخاتوكان پادشاه مغولى ايران در سال 693 ه . ق معمول گرديد چپاو - چپاول ، غارت ، تاراج ، يغما ( ح ) حاوى - فروگيرنده ، شامل حباله - قيد ، بنه ، حبالهء نكاح - قيد ازدواج حجب - پوشانيدن ، پنهان كردن ، بازداشتن حرق - سوختن ، سوزانيدن ، سوختگى حروب - جنگها ، رزمها ، كارزارها حريت - آزادى ، آزادگى ، آزادمردى ، آزادمنشى حرير - پرنيان ، پرند ، ابريشم حزم - استوارى ، هوشيارى ، دورانديشى حساد - بدخواهان ، بدانديشان حصافت - راى نيكو داشتن ، استوارى عقل ، پختگى راى و عقيده ، خردمندى حصانت - استوار بودن ، محكم بودن ، استوارى ، استحكام حصين - استوار ، محكم حضيض - نشيب ، پستى ، نقطه مقابل اوج
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 985 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت