( ب ) بار دادن - اجازهء ورود دادن
باستيان ( باستيون ) - بناى مرتفعى كه در قلعه سازند ، قلعهاى كه در آن اسلحه و ابزار جنگى ذخيره كنند
باسره - بتمامى و همه
باغ - واحد طول ، از سرانگشت دست راست تا سرانگشت دست چپ ، باز
ياغيان - نافرمانان ، گردنكشان
باهر - آشكار ، هويدا
بحار - درياها
بحبوحه - ميان ، وسط
سحبت - ناب ، ساده ، ويژه ، محض
بحر ذخار - درياى بيكران
بدعت - آيين نو ، رسم تازه ، چيز نوپيدا و بىسابقه ، عقيدهء تازهء بر خلاف دين
بر ( بفتح اول ) - خشكى ، دشت ، بيابان ( بكسر اول ) - نيكى
برائت - تبرئه شدن ، خلاصى ، پاكى
برارى - صحراها ، خشكيها
براهمه - برهمنان
برايا - آفريدگان ، مخلوقات
برقع - روبنه ، نقاب
بروت - موهايى كه بر لب مرد رويد
بريد - چاپار ، نويد مژدهآور
بسالت - دليرى ، شجاعت
بسط - گستردن ، پهن كردن
بسيط - گسترده ، پهن
بشاشت - تازهرويى ، خوشرويى
بضاعت - سرمايه ، مال ، مكنت ، مال التجاره ، متاع ، كالا ، ملك
بغى - ستم كردن ، نافرمانى ، سركشى
بقولات - ترهها ، سبزيها
بقية - بجاىمانده ، باقىمانده
بلاريب - بدونشك
بلايا - گرفتاريها ، سختيها
بوار - هلاك گشتن ، نيستى ، ويرانى
بويه - آرزو ، آرزومندى
بهايم - چارپايان ، ستوران
بهم برآمدن - تنگدل شدن ، اندوهگين گشتن ، غضبناك شدن
بهميت - حيوانى
بياض - سفيدى
بىتحاشى - ( تحاشى - پرهيز كردن ) بى تحاشى - بىپروا
بيدا - بيابان
بيضه - تخم مرغ
بيغاره - سرزنش ، طعنه
بىمحابا - بىادب ، بىتكلف
بين - آشكار ، هويدا
بينه - دليل آشكار ، برهان واضح
( پ ) پاشا - در تداول تركان عثمانى رتبهء پاشاى ، رتبهاى از مراتب كشورى و لشكرى است
پرگنه - زمينى را گويند كه از آن مال و خراج بستانند
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 982
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٨٢