تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 982

مساهمون:

ص٩٨٢
( ب ) بار دادن - اجازهء ورود دادن باستيان ( باستيون ) - بناى مرتفعى كه در قلعه سازند ، قلعه‌اى كه در آن اسلحه و ابزار جنگى ذخيره كنند باسره - بتمامى و همه باغ - واحد طول ، از سرانگشت دست راست تا سرانگشت دست چپ ، باز ياغيان - نافرمانان ، گردنكشان باهر - آشكار ، هويدا بحار - درياها بحبوحه - ميان ، وسط سحبت - ناب ، ساده ، ويژه ، محض بحر ذخار - درياى بيكران بدعت - آيين نو ، رسم تازه ، چيز نوپيدا و بىسابقه ، عقيدهء تازهء بر خلاف دين بر ( بفتح اول ) - خشكى ، دشت ، بيابان ( بكسر اول ) - نيكى برائت - تبرئه شدن ، خلاصى ، پاكى برارى - صحراها ، خشكيها براهمه - برهمنان برايا - آفريدگان ، مخلوقات برقع - روبنه ، نقاب بروت - موهايى كه بر لب مرد رويد بريد - چاپار ، نويد مژده‌آور بسالت - دليرى ، شجاعت بسط - گستردن ، پهن كردن بسيط - گسترده ، پهن بشاشت - تازه‌رويى ، خوشرويى بضاعت - سرمايه ، مال ، مكنت ، مال التجاره ، متاع ، كالا ، ملك بغى - ستم كردن ، نافرمانى ، سركشى بقولات - تره‌ها ، سبزيها بقية - بجاىمانده ، باقىمانده بلاريب - بدون‌شك بلايا - گرفتاريها ، سختيها بوار - هلاك گشتن ، نيستى ، ويرانى بويه - آرزو ، آرزومندى بهايم - چارپايان ، ستوران بهم برآمدن - تنگدل شدن ، اندوهگين گشتن ، غضبناك شدن بهميت - حيوانى بياض - سفيدى بىتحاشى - ( تحاشى - پرهيز كردن ) بى تحاشى - بىپروا بيدا - بيابان بيضه - تخم مرغ بيغاره - سرزنش ، طعنه بىمحابا - بىادب ، بىتكلف بين - آشكار ، هويدا بينه - دليل آشكار ، برهان واضح ( پ ) پاشا - در تداول تركان عثمانى رتبهء پاشاى ، رتبه‌اى از مراتب كشورى و لشكرى است پرگنه - زمينى را گويند كه از آن مال و خراج بستانند
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 982 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت