اخفا - پوشيده و پنهان داشتن ، نهان كردن
اخلاق ذميمه - خويهاى نكوهيده
ادانى ناس - پستان ، عوام ، اسافل ناس
ادباربخت - نگونبخت ، سيهروز
ادنى مراتب - پستترين درجات
ادغان - اعتراف ، اقرار كردن ، قبول كردن
اراذل - ناكسان ، سفلگان ، فرومايگان
ارتقا - بالا رفتن
ارتقا دادن - به پايگاه و الا رساندن
ارض لم يزرع - زمين بىحاصل و بيابان بى آبوعلف
ازاء - مقابل ، برابر
ازمنه - زمانها ، روزگارها
ازواج - زوجها ، جفتها ، زنان ، شوهران
ازهار - شكوفهها ، گلها
اسار - اسير كردن ، اسيرى ، بردگى
اسارا - بردگان ، اسيران
اساطين - ( جمع اسطوانه ) - ستونها ، بزرگان
استبطال - باطل كردن و بيهوده ساختن
استبعاد - دور شمردن ، بعيد دانستن
استحضار - به ياد آوردن ، به ياد داشتن ، بحضور خواستن
استحقار - خوار شمردن ، خوارى
استخفاف - خوار شمردن ، خوارى
استخلاص - خلاصى طلبيدن ، خاص خود كردن
استدامه - هميشه خواستن ، هميشگى
استرداد - بازستاندن ، واپس گرفتن
استرضا - خشنودى ، خشنود كردن
استشمام - بوييدن ، بوى بردن ، دريافتن
استصغا - گوش فرادادن
استصواب - درست انگاشتن ، صوابديد
استطلاع - پرسيدن ، آگاهى جستن
استعجال - شتاب كردن ، شتافتن ، شتابزدگى
استعداد حرب - آماده شدن ، آمادگى براى جنگ
استعانت - دادخواهى ، زارى ، فريادرسى خواستن
استفسار - پرسيدن ، جستجو ، تفحص
استقصاء - سعى و كوشش بسيار كردن ، پىجويى
استكمال - كامل كردن ، تمام كردن
استمالت - دلجويى ، نوازش ، گوشمالى
استمداد - يارى خواستن
استنباط - دريافت معنى و مفهوم چيزى بر اثر دقت
استهلاك - هلاك كردن
استيصال - درمانده و بيچاره شدن ، درماندگى ، از ريشه كندن
استيفا - تمام بازستدن ، تمام فراگرفتن ، شغل و وظيفه ، مستوفى ، حساب
استيمان - زينهار خواستن ، امان طلبيدن
اسر - برده كردن ، اسير كردن ، بردگى و اسيرى
اسعاف - روان كردن حاجت
اسفار - سفرها
اسلاف - پيشينيان
اسلم - سالمتر ، بسلامتتر
اسنه - سرهاى نيزهها ، دندانها
اشتداد - سختى ، زورمندى ، استوار شدن
اشجار ناميه - درختان رشدكننده و رشديافته
اشفاق - مهر ورزيدن ، دلسوزى كردن
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 979
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٧٩