تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 979

مساهمون:

ص٩٧٩
اخفا - پوشيده و پنهان داشتن ، نهان كردن اخلاق ذميمه - خويهاى نكوهيده ادانى ناس - پستان ، عوام ، اسافل ناس ادباربخت - نگون‌بخت ، سيه‌روز ادنى مراتب - پست‌ترين درجات ادغان - اعتراف ، اقرار كردن ، قبول كردن اراذل - ناكسان ، سفلگان ، فرومايگان ارتقا - بالا رفتن ارتقا دادن - به پايگاه و الا رساندن ارض لم يزرع - زمين بىحاصل و بيابان بى آب‌وعلف ازاء - مقابل ، برابر ازمنه - زمان‌ها ، روزگارها ازواج - زوجها ، جفتها ، زنان ، شوهران ازهار - شكوفه‌ها ، گلها اسار - اسير كردن ، اسيرى ، بردگى اسارا - بردگان ، اسيران اساطين - ( جمع اسطوانه ) - ستونها ، بزرگان استبطال - باطل كردن و بيهوده ساختن استبعاد - دور شمردن ، بعيد دانستن استحضار - به ياد آوردن ، به ياد داشتن ، بحضور خواستن استحقار - خوار شمردن ، خوارى استخفاف - خوار شمردن ، خوارى استخلاص - خلاصى طلبيدن ، خاص خود كردن استدامه - هميشه خواستن ، هميشگى استرداد - بازستاندن ، واپس گرفتن استرضا - خشنودى ، خشنود كردن استشمام - بوييدن ، بوى بردن ، دريافتن استصغا - گوش فرادادن استصواب - درست انگاشتن ، صوابديد استطلاع - پرسيدن ، آگاهى جستن استعجال - شتاب كردن ، شتافتن ، شتابزدگى استعداد حرب - آماده شدن ، آمادگى براى جنگ استعانت - دادخواهى ، زارى ، فريادرسى خواستن استفسار - پرسيدن ، جستجو ، تفحص استقصاء - سعى و كوشش بسيار كردن ، پىجويى استكمال - كامل كردن ، تمام كردن استمالت - دلجويى ، نوازش ، گوشمالى استمداد - يارى خواستن استنباط - دريافت معنى و مفهوم چيزى بر اثر دقت استهلاك - هلاك كردن استيصال - درمانده و بيچاره شدن ، درماندگى ، از ريشه كندن استيفا - تمام بازستدن ، تمام فراگرفتن ، شغل و وظيفه ، مستوفى ، حساب استيمان - زينهار خواستن ، امان طلبيدن اسر - برده كردن ، اسير كردن ، بردگى و اسيرى اسعاف - روان كردن حاجت اسفار - سفرها اسلاف - پيشينيان اسلم - سالم‌تر ، بسلامت‌تر اسنه - سرهاى نيزه‌ها ، دندانها اشتداد - سختى ، زورمندى ، استوار شدن اشجار ناميه - درختان رشدكننده و رشديافته اشفاق - مهر ورزيدن ، دلسوزى كردن