اشواك شكوك - خارهاى شك و ترديد
اشياع - پيروان ، ياران
اصدقا - دوستان
اصطبار - صبر كردن ، شكيبايى
اصغا - گوش دادن
اصفر - زردرنگ ( اينجا كنايه از دنيا ، و پولى كه از زر باشد )
اصنام - بتها ، بتان
اضائه - روشنايى دادن ، روشن كردن
اضرار - زيان رسانيدن
اضعاف - دو برابرها ، دو چندانها
اضلاع - هريك از خطوط جوانب يك سطح ( در اينجا مقصود حدود مملكت يا هر شهر و ديار و آبادى در هريك از گوشههاى مملكت است )
اطراء - مبالغه كردن در مدح كسى
اطعمه - خورشها ، خوراكها
اطفاى نيران - خاموش كردن آتش
اطلال و دمن - نشانهاى سراى ، جايهاى بلند و برجسته از خانههاى خراب
اطناب - پرگوئى ، بسيار گفتن
اعاظم بزرگتران و مهتران - اعبا ، سنگينها ، بارها
اعتذار - پوزش خواستن ، عذر خواستن ، پوزش
اعتناق - دست به گردن يكديگر انداختن ، دربرگرفتن يكديگر ، نوازش
اعداد - شمارهها ، مهيا ساختن ، بسيج
اعدا عدو - دشمنترين دشمنان
اعزاز - گرامى داشتن ، عزيز داشتن
اعظم نعما - بزرگترين نعمتها
اعقاب - بازپس آيندگان
اعلاء - بلند كردن ، بركشيدن
اعمى - كور ، نابينا
اعوام - سالها ، ساليان
اعوام - ياران ، ياريگران
اعوجاج - كج گرديدن ، كجى ، پيچيدگى
اعزا - تحريك كردن ، برانگيختن
اغماض - چشمپوشى ، گذشت
اغوا - از راه بردن ، گمراه كردن
افتقار - فقير شدن ، بينوا گرديدن ، تهيدستى ، درويشى
افسد - تباهتر ، فاسدتر
افضال - زياد كردن ، بخشش كردن
افناء - نيست كردن ، نابود گردانيدن
افواه - دهنها
اقارب - خويشان ، نزديكان ، بستگان
اقاصى - دورترها ، دورتران ، آخرها
اقامه براهين - شاهد آوردن ، دليلهاى روشن و قطعى اقامه كردن
اقران - همسران ، همدوشان ، همنبردان
اقرب - نزديكتر
اقصى - دور تر
اقطاب - جمع قطب
اقطار - گوشهها ، كنارها ، كرانهها
اقطاع - بخشيدن ملك يا قطعه زمينى به كسى . . .
اكابر - بزرگان ، مهتران
اكاذيب - دروغها ، سخنان دروغ
اكفا - همانندان ، همسران ، اقران
اكل - خوردن
اكيد ( سوگند - ) - محكم ، استوار ، قطعى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 980
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٨٠