تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 980

مساهمون:

ص٩٨٠
اشواك شكوك - خارهاى شك و ترديد اشياع - پيروان ، ياران اصدقا - دوستان اصطبار - صبر كردن ، شكيبايى اصغا - گوش دادن اصفر - زردرنگ ( اينجا كنايه از دنيا ، و پولى كه از زر باشد ) اصنام - بتها ، بتان اضائه - روشنايى دادن ، روشن كردن اضرار - زيان رسانيدن اضعاف - دو برابرها ، دو چندانها اضلاع - هريك از خطوط جوانب يك سطح ( در اينجا مقصود حدود مملكت يا هر شهر و ديار و آبادى در هريك از گوشه‌هاى مملكت است ) اطراء - مبالغه كردن در مدح كسى اطعمه - خورشها ، خوراكها اطفاى نيران - خاموش كردن آتش اطلال و دمن - نشانهاى سراى ، جايهاى بلند و برجسته از خانه‌هاى خراب اطناب - پرگوئى ، بسيار گفتن اعاظم بزرگتران و مهتران - اعبا ، سنگين‌ها ، بارها اعتذار - پوزش خواستن ، عذر خواستن ، پوزش اعتناق - دست به گردن يكديگر انداختن ، دربرگرفتن يكديگر ، نوازش اعداد - شماره‌ها ، مهيا ساختن ، بسيج اعدا عدو - دشمن‌ترين دشمنان اعزاز - گرامى داشتن ، عزيز داشتن اعظم نعما - بزرگترين نعمتها اعقاب - بازپس آيندگان اعلاء - بلند كردن ، بركشيدن اعمى - كور ، نابينا اعوام - سالها ، ساليان اعوام - ياران ، ياريگران اعوجاج - كج گرديدن ، كجى ، پيچيدگى اعزا - تحريك كردن ، برانگيختن اغماض - چشم‌پوشى ، گذشت اغوا - از راه بردن ، گمراه كردن افتقار - فقير شدن ، بينوا گرديدن ، تهيدستى ، درويشى افسد - تباه‌تر ، فاسدتر افضال - زياد كردن ، بخشش كردن افناء - نيست كردن ، نابود گردانيدن افواه - دهنها اقارب - خويشان ، نزديكان ، بستگان اقاصى - دورترها ، دورتران ، آخرها اقامه براهين - شاهد آوردن ، دليل‌هاى روشن و قطعى اقامه كردن اقران - همسران ، همدوشان ، هم‌نبردان اقرب - نزديكتر اقصى - دور تر اقطاب - جمع قطب اقطار - گوشه‌ها ، كنارها ، كرانه‌ها اقطاع - بخشيدن ملك يا قطعه زمينى به كسى . . . اكابر - بزرگان ، مهتران اكاذيب - دروغها ، سخنان دروغ اكفا - همانندان ، همسران ، اقران اكل - خوردن اكيد ( سوگند - ) - محكم ، استوار ، قطعى