البسه - جامهها
التقا ( نقطه - ) - بهم رسيدن
التمغا - آل تمغا ( تركى ) - مهر با مركب سرخ كه پادشاهان مغول بر فرغانها مىنهادهاند ، مهر سرخ
الحاح - اصرار كردن ، پافشارى
الحاد - از دين برگشتن ، بيدينى
السنه - زبانها
اماته احيا - كشتن زندگان
اماثل - برتران ، بهتران ، برگزيدگان
امارده ( اعارد ) - پسران بىمو و سادهزنخ سادهرويان
ام البلاد - مادر و اصل شهرها ( كنايه از شهر بزرگ )
امتثال - فرمان بردن ، فرمانبرى
امتعه - كالاها
امعان نظر - ژرف نگريستن ، بدقت نظر كردن
املى فسيح - آرزويى گسترده و دامنهدار و دورودراز
انابت - بازگشت بسوى خدا ، توبه
اناث - زنان ، مادگان
انام - آفريدگان ، مخلوق
انبساط - گسترده شدن ، شادى ، گشادگى خاطر
انبعاث - برانگيخته شدن ، روان شدن
انتزاع - از جاى بيرون كشيدن ، گرفتن
انتعاش - بهبود يافتن ، نيكوحال شدن
انجاح مرام - برآوردن حاجت
انحاء - گوشهها ، راهها ، روشها
انزال كتب - فروفرستادن كتابهاى ( آسمانى )
انسال - نسلها
انسب - شايستهتر
انطفا - خاموش شدن ، فرونشستن ، خاموشى
انعطاف - خم شدن ، شايستگى ، همآهنگى با هر وضع
انها كرد - آگاه كردن ، خبر دادن
اوانى - آبخورها ، آبدانها
اوتاد - ميخها . ( در تصوف ) - پيشوايان طريقت ، چهار تن از بزرگان كه در چهار جهت دنيا باشند و بمنزلهء چهار ركن عالمند
اورنگ - تخت ، سرير ( پادشاهى )
اوساط ناس - ميانهها ( طبقات متوسط مردم )
اويماقات - ( تركى ، مغولى ) قبيلهها ، طوائف ، دودمانها
اهلاك - نابود كردن ، هلاك كردن
اهويه - هواها
اياغ - تركى - اياق ) - كاسه ، پيالهء شراب - خورى ، جام ، ساغر
ايام اسار - روزهاى اسارت
ايذا - آزردن ، اذيت كردن
ايصال - پيوند كردن ، رسانيدن
ايفا - وفا كردن ، بيابان بردن وعده و پيمان
ايقان - يقين كردن ، باور كردن
ايلچى - فرستادهء مخصوص ، سفير
ايلغار - يورش ، حركت سريع سپاهيان بسوى دشمن
ايمان ( بفتح اول ) - سوگندها
ايمهء اربعه - مقصود امامان چهارگانهء فقه اهل سنت و جماعت يعنى : مالك ، ابو حنفيه ، احمد بن حنبل و محمد شافعى است
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 981
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٨١