تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
دولت هندوستان آمد ، و به سبب تدبير و حكمت و شجاعت اورنگ‌زيب ، اگر چه در حقيقت مملكت قوائى نداشت ، الا اينكه على الظاهر مانند زمان اكبر مىنمود . و اورنگ‌زيب آخرين پادشاهى است از نسل تيمور كه در واقع در هندوستان اختيار و اقتدارى داشت . به‌سبب اينكه هم در عهد او ، به علاوهء امراى سركش كه از هرطرف آثار عناد و طغيان به ظهور مىرسانيدند ، طايفه‌اى از هنود كه ايشان را مراتا خوانند ، در اضلاع جنوبيهء هندوستان كه به دكن معروف است سر برآورده و على الاتصال در اطراف و حوالى ملك از سرق و حرق و اسر و نهب و قتل و غارت دقيقه‌اى فروگذاشت نمىكردند . نام مراتا مأخوذ است از مهاراشترا كه ملك ايشان است و ، حال به دكن اشتهار دارد . ابتدا در عهد شاه‌جهان اين طايفه قوت گرفتند ، و در عرض سى سال كه اورنگ‌زيب در بلاد جنوبيهء مملكت خود مىزيست ، غالب اوقاتش مصروف تأديب و تسخير مراتيان بود ، لاكن ديد كه تأديب و منقاد ساختن اين طايفه محال است ، زيرا كه ايشان با وى به مقابلت نمىايستادند ، بلكه هميشه در خرابى ملك مىكوشيدند ، هرجا زراعتى بود مىچاپيدند يا مىسوختند ، و هرجا قريه‌اى بعد از چپاول چون صحرا مىساختند ، هر لشكر كه در عقب ايشان مىرفت ، به جنگ و گريز و قزاقى و دزدى و قتل و غارت اطراف لشكر ، بالاخره كار بر ايشان تنگ مىنمودند . و به جهت بدنهاى سبك و خفيف و عادت بر سختى و تعب ، نه بر اسب بار بودند نه بر خود . بنابراين از هر راهى فرار و در هر جائى قرار مىتوانستند كرد . و به علاوه ، اگرچه مراتيان بدون جلادت و بهادرى نيستند ، هنر را در بيرون رفتن از چنگ دشمن مىدانند نه حملهء بر خصم . در اين صورت محال مىنمود كه اورنگ‌زيب بتواند كه دشمنى را كه هنر در گريز مىپنداشت به جنگ يا به چنگ آرد . بعد از فوت اورنگ‌زيب ، امراى اسلام هريك در طرفى دم از استبداد و استقلال زده درهم افتادند ، به خلاف مراتيان كه بر قرار سابق اتفاق كرده در اندك
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 484 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت