مدتى ترقى غريبى كردند . و به علاوه ممالكى كه در تصرف داشتند ، پادشاه هندوستان و غالبا جميع حكام اضلاع و اطراف ممالك را مجبور كردند كه مبلغى از محصول مملكت هرساله به ايشان بدهند تا منازل و مزارع مردم در امان باشد .
در سير متأخرين مسطور است كه : در سالى كه نادر عزم تسخير هندوستان نمود ، حتى خود شهر دهلى به اين نوع خراجگذار بود . محمدشاه كه در آن وقت صاحب سرير بود ، پادشاهى بود سخيف « 1 » الراى و تنآسان ، و همواره به عيش و عشرت روزگار گذرانيدى . صاحب نادرنامه گويد كه : هرگز دستش بىجام و كنارش بىدلارام نبودى و ، بالمره از كار اعراض كرده سررشتهء امور را به دست ديگران نهاده بود . وزير اعظم او خان دوران نيز ، اگرچه مردى جاهطلب بود ، لاكن غالب اوقات خود را به لهوولعب مصروف داشتى ، و با نظام الملك صوبهدار پرگنه دكن عداوت ورزيدى ، و به همين سبب او را به دهلى طلبيده بود تا بهانهاى جسته خللى در كار وى كند . و محمدشاه به رأى و رويت و عقل و تجربت نظام الملك اعتنا نكرد ، تا اينكه خطر بزرگ شده كار از چاره گذشت .
بعضى برآنند كه ، نظام الملك نادر را به تسخير هندوستان ترغيب و دعوت كرد ، لاكن دليلى بر اين مطلب نيست ، و نمىتوان هم موافق قاعده ، سببى به جهت اين حركت معين كرد ، كه اميرى كه در غايت اقتدار و از اشخاص اوليهء مملكت است ، دشمن به ملك خود بطلبد . لاكن هميشه عجز و جبن بعد از خرابى ، نسبت خيانت به ديگران مىدهد .
حق اين است كه ، در خانهء خراب دهلى چون خبر از ضعف و عجز خود داشتند ، به اميد اينكه نادر به جانب هندوستان نخواهد رفت ، خود را تسلى مىدادند .
اول اعتمادى بى جا به استحكام قندهار و شجاعت افغان كردند . بعد از آنكه خبر فتح قندهار را شنيدند ، چنين مىپنداشتند كه نادر به ايران مراجعت خواهد كرد ، حتى اينكه وقتى شنيدند كه نادر در كابل است ، خيال كردند شايد واقعهاى روى داده
هامش
( 1 ) - سخيف : مرد سبك و تنكظرف و جامهء اندك ريسمان تنگ بافته ( ح ) .