اردو را به ستقناق و خندق و مطريس و مورچل مستحكم ساخته بود ، نادر به خيال اينكه چون خبر محاصرهء شهرهاى مزبور را بشنود از مأمن بيرون خواهد تاخت و در ميدان طرح جنگ خواهد انداخت ، ممالك مزبوره را محاصره نمود . و چنان كه معمول وى بود ، سر عسكر عثمانى مغرور به زيادتى عدد خود شده در صحراى بغاوند از اعمال ايروان با خصم مصاف داد .
ميرزا مهدى مىگويد كه : سوارهء ترك شصتهزار و پياده پنجاههزار بود .
و چون نادر عسكر غنيم را ديد ، سران سپاه را جمع نموده ايشان را مخاطب ساخت و گفت : لشكر دشمن بالنسبه به مردان ما نسبت هشت به يك و يك به ثمن است ، ولى اينصورت بايد سبب ازدياد كوشش مردان ما شود . پس از آن گفت كه : شب گذشته در خواب ديد كه ، جانورى قوى در خيمهء او تاخته قصد وى كرد و ، او بعد از زدوخوردى زياد ، آن جانور را هلاك ساخت ، و همين فالى است نيكو و علامتى خير ، بل دليلى واضح بر ظفر ما .
و همچنين گفت كه : دشمن در پيشرو نشسته و دوطرف اردو نيز به قلعهء ايروان و زنگى چاى پيوسته ، اگر فتورى در عزم و قصورى در رزم واقع شود ، راه نجات از همه جهت بسته خواهد بود . اگرچه اين كلمات مورث جرأت لشكريان شد ، حركات او بيشتر سبب جلادت ايشان گشت . بعد از آنكه نظم سپاه را به بهترين وضعى مقرر كرد ، خود با جمعى از بهادران بر دشمن تاخت و به هرطرف روى آورد ، مانند اجل محتوم و قضاى مبرم ، كس را با وى ياراى مدافعت و نيروى مقاومت نبود . در يكى ازين حملات ، رستم نام يكى از سپاهيان عبد اللّه پاشا را كشته سر او را به نادر برد ، و چون هنوز تنور حرب گرم بود ، نادر فرمود تا سر را بر نيزه و در جائى كه همهء لشكريان عثمانى توانند ديد ، برپا كنند . تركان را نظر بر سر سرعسكر افتاده پراگنده شدند و ، صحرا از كشتگان ايشان مالامال شد . و بعد ازين فتح ، گنجه و تفليس مسخر گشت . چون رجال دولت عثمانى حال بدين منوال ديدند ، طالب مصالحه گشته برهمان عهود و شروطى كه سابق ما بين نادر
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 476
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٧٦