خويش را به احمد پاشا والى بغداد فرستاد .
مصالحتى با دولت روسيه شده بود ، مشروط بر اينكه ، جميع ولاياتى كه در سواحل بحر خزر در سوابق ايام گرفته بودند ، رد كنند . دو نفر صاحبمنصب بدانجا فرستاده تا معلوم كنند كه تعويقى در آن امر واقع نشود . بعد از انجام امور مزبوره به اصفهان رفت و شاه طهماسب را بهسبب مصالحهء با عثمانى ملامت كرد ، و بعد از آن اظهار آرامى كرده طهماسب را دعوت نمود . طهماسب نيز قبول دعوت وى نموده مجلس ضيافت به گرفتن و خلع او از خلافت ختم شد .
بنابر قول ميرزا مهدى ، او را با جميع خواتين به خراسان فرستادند . چون امراى لشكر و امناى كشور تاج سلطنت بر او عرضه كردند ، ديد هنوز وقت مقتضى نيست ، ابا كرد و پسر هشت ماههء طهماسب را كه عباس ثالث خوانند ، تاج گذاشته ادارهء امور جمهور و مهام نظام رعيت و سپاه را به عهدهء خويش گرفت . اين واقعه در سنهء هزار و صد و چهل و پنج هجرى اتفاق افتاد .
بعد از اداى مراسم جلوس عباس ، نادر با لشكرى گران به تسخير بغداد شتافت . اگرچه احمدپاشاى والى بغداد در حسن ادارهء ملكدارى و نظمونسق سپاهكشى از اقران امتياز داشت ، و به همين سبب نادر نيز تهيهء معقولى ديده بود ، اما معلوم بود كه اگر طوپال عثمان با عساكر جرار عثمانى به مدد وى نمىرسيد ، بر حذاقت و شجاعت او فايدهاى مترتب نمىشد .
ميرزا مهدى مىنويسد كه ، عسكر طوپال عثمان كمابيش صدهزار مرد بودند .
نادر به عزم مقابله با طوپال عثمان در حركت آمد .
بنابر قول ميرزا مهدى ، دوازده هزار نفر در دور بغداد گذاشته ، خود با بقيه به طرف سامره كه قريهاى است در كنار دجله ، و از آنجا تا به بغداد قريب شصت ميل است ، روى نهاد . اردوى عثمانى قريب ده مزبور واقع شده بود .
جنگى بسيار شديد و خونخوار اتفاق افتاد ، چنان كه تا آن روز بدان نوع حربى هرگز ما بين ايرانى و عثمانى واقع نشده بود . در اول غلبه ايرانيان را شد ، و
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٧٣