تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
خطاى خود را مستند به اقوال وى نموده‌اند . و هم او بعد از آنكه در باب تلون مزاج و شدت عمل و ظلم و بيداد سلاطين ايران تفصيلى مىدهد مىگويد كه : بعد از همهء اين تفاصيل ، هرگز نشنيدم كه پادشاه نسبت به كسى كه از امناى دولت يا امراى حكومت نباشد ظلمى كرده است كه ، آراى عموم ناس برآن فتوى نداده باشد . امرا و صاحب‌منصبان ملكى نيز اگرچه از خطر منصب مطلع و مستحضرند ، اما اين معنى سبب نقصان خواهش ايشان به جهت جاه و منصب نمىشود . اگر كسى حكايت ممالكى را كه جان و مال انسان در ان محفوظ است به جهت ايشان بگويد ، بدقت گوش مىدهند و به خوشى مىشنوند ، لاكن بعينه مثل اين است كه كسى به جهت بسيارى مردم حكايت لذتهاى آخرت را بيان مىكند كه مىشوند ، لاكن ميل رها كردن اين دنيا را ندارند . هم مؤلف مزبور گويد و ، حق همين است كه ، در حكومتى مثل حكومت ايران ، اگر شخصى بزرگ به پادشاه خيانتى انديشد ، چاره‌اى نيست بجز اينكه به شتاب و شدتى هرچه تمامتر ، درصدد دفع وى برآيند ، زيرا كه ظاهر است كه چون يكى از بزرگان خاصه اينكه امير قبيله باشد ، هميشه در قوه دارد كه اگر خطائى كرد از كيفر آن بگريزد . پادشاه مجبور است كه با احتياط حركت كند كه مبادا اگر در دفع وى طريق حزم را مرعى ندارد ، يا خود در معرض خطر درآيد يا باعث برهم خوردن مملكت شود . از اينجاست كه غالبا تشريف و اعزاز مقدمهء تفضيح و اهلاك است . شتر را براى قربانى مىآرايند و خنجر جلاد كار شمشير انصاف را مىكند . اقتدار و اختيار سلطان ايران موقوف بر وضع ملك است ؛ و چون وضع مملكت متصل متزلزل است ، ممكن نيست كه از روى تحقيق بتوان سخنى گفت : لهذا اجمالى در اينكه اقتدار پادشاه برحسب اقتضاى رسوم ملكى تا چه پايه است ذكر خواهد شد . و همچنين در باب اينكه پادشاه حد اقتدار خود را تا كجا مىداند و ، در تعيين حدودى كه اگر پادشاه از ان تجاوز كند ، اقلا اگر سبب شورش و طغيان