حكمى صادر نمايد . اينگونه احكام منضما به وضعى كه اجراى آن مىشود ، مكرر عدل صرف را در صورت ظلم بحت جلوه مىدهد ، به اين معنى كه ، غالبا در حضور خود پادشاه فراشان غضب كه هميشه حاضرخدمتاند ، به اجراى حكم مىپردازند .
غالب اين است كه مىبينيم ، در مملكتى مثل ايران اهالى پايتخت كه بلاواسطه در تحت ادارهء خود سلطاناند ، مرفه الحالترين اهالى ساير ممالكاند .
پادشاه را بالنسبه به ايشان كه هميشه در نظرند ، رعايت و عنايت مخصوصى است كه مردم بلاد دوردست را ازان بهرهاى نيست . و لهذا با ايشان بهطور رعايت و عفو و اغماض سلوك مىشود . بسيار كم است كه بجز خود پادشاه كسى ديگر تواند كه بر ايشان تعدى يا اجحافى كند . و شك نيست كه از خرابيهائى كه بر حكومت مطلقه مترتب است ، بزرگتر از همه ، لزوم تعيين حكام دنى الطبع پستفطرت است بر بلاد و ، مبسوط اليد ساختن ايشان است بر عباد كه ، به جهت وضعى كه دارند ، بايد از تدابير عاليهء سلطنت ، كه منشاء و مصدر حركات سلاطين است ، بىخبر باشند .
بسيارى از مسافرين فرنگستان كه در پايتخت ايران چندى اقامت داشتهاند ، از ظلم بعضى از سلاطين ، بالطبع متنفر شده ، لهذا اخبارى كه مىدهند ، مخلوط به اغراق است .
يكى از ايشان مىنويسد كه : رعاياى ايران از پادشاه متوقع ظلماند ، و مثل مىزند به اينكه ، ايرانيان چون مىخواهند تعبير از حاكمى يا شخصى ظالم نمايند مىگويند : پادشاهى مىكند ، يا اگر كسى بخواهد برايشان زيادتى كند مىگويند :
مگر پادشاهى تو ، يعنى اين الفاظ و استعمالات دلالت بر اين مىكند كه ، فقط پادشاه بايد ظلم كند . لاكن معنى اين استعمالات در حقيقت اين نيست كه مؤلف مزبور فهميده است ، بلكه معنى اين است كه : پادشاه را اقتدارى است كه ديگران را نيست ، نهاينكه ظالم است .
مؤلف مزبور ، الحق صاحب تجارب زياد و از امكنهاى كه در ايران ديده است ، به خوبى مستحضر است . و فلاسفهء ملك خودش بسيارى از آراى صواب و
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 768
مساهمون: سر جان ملكم
ص٧٦٨