فصل بيست و دوم در بيان مذهب و شريعت اهالى ايران « 1 »
تاريخ مملكتى بدون شرحى در باب مذهب و عقايد سكنهء آن مملكت تمام نخواهد بود . شريعت در هر لباس و به هر نام كه بوده است ، هميشه رسوخى به نهايت يا بىنهايت در طبيعت بنىنوع انسان داشته است . اما اثرش در مآل حال ملل و انجام امور دول ، كالشمس فى وسط السمآء ظاهر است . آتشى كه در سينهء اشخاص مىافروزد هرچه بيشتر انتشار مىيابد ، بيشتر قوت مىگيرد . و چون خلقى يا ملتى در يك عقيده شريك شدند ، ارتباط اعتقادى مابينشان « 2 » از هر ربطى قوىتر خواهد بود . لاكن اين صورت را كه در حقيقت بايد پايه و مادهء صلح شود ، غالبا مردم مدبر و دنياطلب اسباب ساختهاند . ملت به حرب ملت گروه به جنگ گروه برخاستهاند . ممالك اقتدار يافته است ، نه بهجهت حب وطن مردم يا حفادت و برادرى به يكديگر ، بلكه بهسبب عداوتى كه به مردم ديگر بهواسطهء اختلاف جزئى در شريعت داشتهاند . اين ملاحظه اگرچه شامل جميع اهالى روى زمين است ، اما به كسانى كه دين پيغمبر عرب ( ص ) را اختيار كردهاند اختصاص دارد ، و از آنرو كه او صريح به پيروان خود امر مىكند
هامش
( 1 ) - اين بخش صرفا عقايد و نظرات نويسنده است و مورد تأييد علماى اسلام نيست ( ح ) .
( 2 ) - در اصل : بينشان .