اين ملك لازم است نمىكند ، زيرا كه سكنهء اين جبال همه مردمى قوى و سلحشورند ، و به اماكن خود كمال تعلق دارند . پس در تسخير آن اشكالى عظيم است و در نگاهداشتن آن فايدهاى مترتب نيست .
اين طايفه هرگز در تحت ادارهء يك حاكم نبودهاند و بر حكومت يك نفر اتفاق نكردهاند . و احتمال دارد همين اختلاف كه اگر ملكى بهتر ازين داشتند ، سبب تسخير آن و رقيت ايشان مىشد ، يكى از اسباب آزادى ايشان شده است .
شريف الدين در تاريخ اكراد مىنويسد كه : وقتى سفيرى از يكى از امراى كردستان نزد محمد ص رفت . چون پيغمبر را نظر بر شكل مهيب و هيكل عجيب وى افتاد ، از خداوند مسئلت نمود كه اتفاق را از ميانهء اين طايفه بردارد . و از آن وقت باز هميشه اختلاف در ميان اين گروه بوده است .
بالجمله ، چون همواره ما بين امراى كردستان جنگ و نزاع بوده است ، هميشه محتاج بودهاند كه استدعاى حمايت از دولتى بزرگ كنند و ، در حمايت و در بعضى اوقات به اعانت آن دولت ملك خود را نگاهداشته يا زياد نمايند . و بدينسبب دم از اطاعت و انقياد آن دولت زده بعضى از اوقات به اداى خراج و بعضى اوقات به خدمات لشكرى از عهدهء امتنان « 1 » برآمدهاند .
پس عجب نيست كه سلاطين مقتدر ايران فقط به اظهار اطاعت و اعانت حقيقى ايشان اكتفا كرده به تكميل تسخير ملك نپرداخته و خود را به مخاطره نينداختهاند .
وضع مملكت كه غالبا حد ما بين ممالك دو دولت بزرگ بوده است ، با تدابير ملكدارى امراى آنجا مناسب افتاده است . و مىتوان گفت كه : هم از سالف زمان چنانچه در اين اوان ، هميشه به اقتضاى مصلحت وقت خود ما بين دولت ايران و روم متمايل بودهاند .
نيمهء بيشتر كردستان در اين اوقات خود را رعيت عثمانى مىخوانند ، بهسبب اينكه دولت ايران در اين وقت چنان كه بايد نمىتواند آنها را به اداى خراجى
هامش
( 1 ) - امتنان : نمك حلالى و وفادارى و نزديك آمدن و احسان ( ح ) .