تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
نيست كه قاتلان پدر را بخشيدى كه حال بر حرام‌زاده‌اى كه بعد از كشتن وى اين عمل شنيع با وى كرده اين‌گونه سلوك مىكنى ، لطفعلى خان را از اين تقريع « 1 » عرق حميت به‌جوش آمده از نزد مادر بازگشت و به طلب ميرزا مهدى فرستاده . منقول است كه : چون ميرزا مهدى حاضر شد ، لطفعلى خان ازو پرسيد كه اگر كسى با پادشاه و ولىنعمت خود بد كند سزاى چنين شخص چيست ؟ گفت : چنين كس را بايد زنده‌زنده سوزانيد . لطفعلى خان گفت : آن كس توئى و ، حكم كرد تا او را در آتش انداختند . خبر به حاجى ابراهيم فرستادند ، اما او وقتى رسيد كه كار از كار گذشته بود . حاجى ابراهيم اين كيفيت را به مؤلف اوراق موبه‌مو نقل كرد و سوگند ياد كرد كه : شخص مزبور را از اين تهمت برى مىدانست ، و همچنين گفت : از همان‌روز كه اين قضيه اتفاق افتاد ، ديگر اعتمادم از لطفعلى خان قطع شد . بالجمله ، عدم وثوق پادشاه و وزير بر همگان « 2 » ظاهر گشت . اما لطفعلى خان جرأت بر افنا و اهلاك حاجى ابراهيم نمىكرد ، زيرا كه به‌علاوهء رسوخى كه در مزاج اهالى شيراز داشت ، حكام بلاد و امراى قبايل و ايلات با وى از در مصافات « 3 » و موالات « 4 » بودند ، و معظم افواج پياده نيز در تحت حكم برادران وى بود . و چون از كردار و حركات لطفعلى خان ظاهر بود كه منتظر فرصت است و ، حاجى ابراهيم را به قول خود از وى جز مرگ اميدى نماند ، به برانداختن بنياد حكومت وى جازم شد . اوضاع امور بدين روش و سياق بود كه لطعلى خان عزم اصفهان نمود ، و بر همان نهجى كه در وقت سفر كرمان ترتيب داده بود ديگرباره حكومت را تقسيم كرد . برخوردار خان و حاجى ابراهيم برقرار سابق بر شغل معين شدند ، و حراست ارك را
هامش
( 1 ) - تقريع : چيزىكه ضايع شده باشد و اصلاح كنند ، بد گفتن و ملامت كردن ( ش ) . ( 2 ) - در اصل همه‌گان . ( 3 ) - مصافات بالضم ، با كسى دوستى پاك داشتن ( شمس اللغه ) . ( 4 ) - موالات بالضم ، پياپى كارى كردن و با كسى دوستى داشتن ( شمس اللغه ) .