با رعيت و اجراى احكام عدليهء اوست .
گويند روزى در ديوان مظالم زياد نشسته و از كثرت آمد شد مردم خسته ، چون هنگام مراجعت رسيد ، برخاست ، درين اثنا شخصى فرياد برآورده طلب انصاف كرد ، كريمخان ايستاد و ازو پرسيد كيستى ؟ آن شخص گفت : مردى تاجر پيشهام و آنچه داشتم از من دزديدند . كريمخان گفت : وقتى كه دزديدند تو چه مىكردى ؟ مرد گفت : خوابيده بودم . كريمخان درهم رفته پرسيد چرا خوابيده بودى ! عارض گفت : غلط كردم ، به سبب اينكه چنين دانستم كه تو بيدارى . كريمخان را اين جواب مردانه خوش آمده روى به وزير آورد و امر كرد تا قيمت مال آن شخص را بدهند و گفت : ما بايد مال را از دزد بگيريم . بالجمله ، نام او تا امروز در اهالى ايران به نيكى مذكور مىشود .
زنده است نام فرخ نوشيروان هنوز * گرچه بسى گذشت كه نوشيروان نماند