تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
فرس سلطنت بر او عرضه كردند و از نوذر تبرى جستند ، سام از آن كار انكار نموده وعده كرد كه به نصايح مشفقانه ، پادشاه را از خطا بازداشته بر رعايا مهربان سازد . هم در آن اوان ، پشنگ پادشاه توران هرج‌ومرج ايران را شنيده انتقام خون سلم و تور را بهانه ساخت و سى هزار لشكر به سركردگى پسر خود افراسياب بدان جانب گسيل كرد ، در عرض راه خبر رسيد كه روز حيات سام شام شد ، اين خبر بيشتر سبب جرأت تورانيان گشته قدم جلادت پيشتر نهادند ، دو جنگ واقع شد ، در جنگ اول ، قباد بن كاوه افتاد ، و در ثانى نوذر گريخته افراسياب بالاستقلال پادشاه ايران گشت . پس از آن نوذر را دستگير كرده از پاى درآورد ، و بعد از آن واقعه دوازده سال ايران در تحت حكومت افراسياب بود ، و بعد از آنكه عظماى فرس را گرفت ، خواست ايشان را تباه كند ، برادرش اغريرث وى را مانع شده به صوابديد او ، ايشان را در قلعهء سارى كه حال دار السلطنهء مازندران است محبوس ساخت . در آن اوقات زال پسر سام سردار لشكر مهراب شاه كابلى بود و با افراسياب دم مخالفت مىزد . اغريرث را به وعدهء سلطنت ايران فريفت ، مشروط بر اينكه اعاظم فرس را كه در قيد بودند خلاصى دهد . گويند زال اين تدبير را بدان سبب كرد كه ، پسران نوذر ، طوس و گستهم شايستگى سلطنت نداشتند ، لاكن بيشتر احتمال مىرود كه ، ديد اميدى در استخلاص ملك نيست . بجز اينكه ما بين دشمنان القاى مخاصمت و نزاع شود . اغريرث تكليف زال را قبول نموده گفت : زال لشكرى شايسته به اين صوب گسيل نمايد تا مرا نزد افراسياب بهانه باشد . پس زال لشكرى گران به جانب سارى فرستاده ، و بنابر معاهدت ، اسيران استخلاس يافتند . خيانت اغريرث آشكار گشته ، افراسياب در حضور امراى توران او را با دست خويش عرضهء شمشير ساخت . چون خبر قتل اغريرث به زال رسيد ، زورا كه از نژاد منوچهر و برخى از نسل سلم مىدانند ، به پادشاهى برداشت و چون زو بعد از فتح فارس ، سپرى گشت ، پسرش گرشاسب بر جاى او برآمد . پس از چندى ، زال وى را قابل سلطنت نديده از ميان برداشت .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 19 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت