تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
كه مورّخان و شعراى ايران جز از وقايعى كه مرتبط به افعال و اقوال اين سلسله است در سلك تحرير نياورده‌اند . منقول است كه ، سام را پسرى در وجود آمد كه موهاى او سفيد بود ، اين صورت موجب اندوه سام گرديد و ازين‌رو فرزند را نام زال نهاد ، چه زال به معنى پير است . بعضى گفتند كه اين فرزند سام نيست بلكه از نژاد ديو است ، و بدين سبب سام او را به كوه البرز انداخت . راويان افسانه نوشته‌اند كه در آنجا سيمرغ زال را پرورش كرد ، اين افسانه از مورخان يونانى هم به اختلاف اسماء منقول است ، و به جاى سيمرغ كركس ذكر كرده‌اند . القصّه پس از چندى ، سام پشيمان شده به البرز رفت و فرزند خود را يافته با خويش به دربار منوچهر برد ، و اندكى پس ازين مقدمه ، به حكومت سيستان و كابل و جميع بلاد شماليهء بحر سند مأمور گشته به مقر حكومت شتافت . مروى است كه زال روزى در اثناى شكار به پاى قصرى رسيده بر يكى از غرفهاى آن دخترى در غايت صباحت‌منظر ديده ، دختر را نيز نظر بر او افتاده ، از طرفين نسيم محبت در اهتزاز آمد ، لاكن برآمدن بر كنگره متعذر بود ، بعد از اضطراب بسيار دختر را چاره‌اى به خاطر رسيده يكى از طره‌هاى گيسوى خود را سرازير كرد و زال دست بر آن زده به بالا برآمد ، آن پريچهره دختر مهراب شاه كابلى بود ، و نسب مهراب شاه به ضحاك مىرسيد ، قصهء معاشقهء ايشان مسموع سام و مهراب افتاده اجراى مراسم نكاح نمودند و ايشان را از وصال يكديگر بهره‌ور ساختند ؛ چون رودابه حامله گشته هنگام ولادت رسيد ، زادن بر وى چنان دشوار شد كه بيم هلاك بود ، زال از اين صورت مشوش گشته يكى از پرهاى سيمرغ را كه در وقت رها كردن البرز به وى داده وصيت كرده بود كه ، چون مشكلى روى نمايد يكى از آنها را بسوزاند ، در آتش نهاده سيمرغ حاضر شد ، بعد از استعلام كيفيت گفت ، تا داروى بىهوشى ، و بعضى گويند شراب به او خورانيده بيهوش گشت . پس فرمود تا پهلوى وى را شكافته طفل را بيرون آوردند ، و مرهم بر زخم رودابه نهاده از آن تهلكه نجات