تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
يافت . طفل را رستم نام نهادند و هفت دايه براى شير دادن وى مقرر كردند ، اما چون كفايت نمىكرد ، همين‌قدر هم گوسفند معيّن گشت . افعال وى را شاعر به حدّ اعجاز رسانيده و بدين واسطه تاريخ رستم با افسانه آميخته است . يكى از كارهاى بزرگ او در عهد منوچهر ، فتح قلعهء سفيد در فارس بود ، اين قلعه به مسافت هفتاد و شش ميل در سمت شمال و مشرق شيراز بر كوهى رفيع واقع است كه اطراف آن مانند عمودى كه بر سطح نهند راست و صعب الارتفاع است ، شكل آن بيضى است و بر قلهء آن قطعهء زمين مسطحى سبز و خرم و چشمهاى متعدد است ، از پائين به بالا قريب سه ميل است ، و پيش از آنكه به قلهء كوه رسند ، به قدر پانصد ششصد ذرع چنان راه مشكل است كه اگر قليلى از مردان كارديده در قلعه باشند گرفتن آن از جملهء ممتنعات است . و در آن ايام كه هنوز علم سپاهىگرى كمولى « 1 » نداشت ، يا خود هنوز علمى نبود ، عجب نيست كه حتّى رستم از فتح چنين قلعه‌اى عاجز شود . بالجمله ، چون ايام محاصره به طول انجاميد ، رستم را حيله‌اى به خاطر « 2 » رسيد و آن اين بود كه : چون معلوم شد كه مستحفظين قلعه را به نمك احتياجى تمام است ، خود را به صورت نمك‌فروشان ساخته ، مردان مسلح در جوالهاى بزرگ نهاده بر شتران بار نمود و بىممانعت به قلعه درآمد ، چون هوا تاريك شد ، دست به جنگ گشادند ، مستحفظان قلعه با اينكه بىخبر بودند ، ايستادگى تمام كردند و تا طلوع آفتاب مردانه كوشيدند ، لاكن بالاخره قلعه فتح شد . منوچهر بعد از صد و بيست سال پادشاهى راه اسلاف خويش پيش گرفت ، در مرض موت ، پسر خود نوذر را به اعتماد بر سام و فرزندان او وصيت نمود . چون نوذر بر تخت برآمد ، بر خلاف وصيت پدر ، اعتنائى به سام ننموده طريق خلاف پيش گرفت ، تا اينكه رعيت از ظلم او به جان و در صدد طغيان برآمدند ، نوذر « 3 » چون حال چنان ديد ، سام را طلب داشت ، چون سام به پاى تخت رسيد ، اعيان
هامش
( 1 ) - كمول و كمال : تمام ( منتهى الارب ) ( 2 ) - در اصل اينجا و بيشتر جاها : بخواطر . ( 3 ) - در اصل نوزر .