تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
كرده‌اند ، به هيچ‌چيز آرام نمىيافت جز مغز سر آدمى ، در حقيقت همهء تاريخ ضحاك افسانه است ، و واضح است كه قصّهء مارها از باب تمثيل و تشبيه است ، شايد سوء خاتمت مناهى و ملاهى « 1 » كه در آن مستغرق بوده مقصود باشد . فردوسى گويد : شيطان اول ضحاك را اغوا كرد تا پدر صالح خود مرداس را كشت ، و بعد او را به خوردن گوشت كه در آن زمان از كبار معاصى محسوب مىشد ترغيب نمود و به پاداش اين خدمت درخواست كرد تا كتفين ضحاك را بوسه دهد ، و هنوز نبوسيده بود كه دو مار از دو طرف سربرآوردند ، چون وحشت بر ضحاك دست يافت ، شيطان به صورت طبيبى خود را به دو نموده گفت : اگر ماران را از مغز سر آدمى غذا دهند خطرى نخواهد بود ، تجربه كردند مفيد افتاد ، پس هر روز دو نفر از رعايا به قتل رسانيده از مغز ايشان غذاى ماران مهيا كردندى ، تا كاوه كه آهنگرى بود در اصفهان و دو فرزند او درين قضيه هلاك شده بودند مملكت را از بيداد او رهائى داده فريدون را به پادشاهى برداشت .

سلطنت فريدون

فريدون پسر آبتين و آبتين از نژاد طهمورث است ، ضحاك پدر وى را به قتل رسانيد ، و او به توسط عنايات غيبى استخلاص يافت ، دهقانى كه وى را پناه و گاوى كه او را شير داده بود نيز به فرمان ضحاك بقتل رسيدند . نام آن گاو ، پورمايه بود ، فريدون گرز گاو سر را به ياد او ساخت ، در شانزده‌سالگى به كاوه كه جمعى كثير از مردم اصفهان با او موافقت كرده بودند پيوست ، و كاوه پوست پاره‌اى كه آهنگران در وقت كار بر ميان بندند ، بر سر چوبى كرده علم ساخت و با فريدون روى به ضحاك نهاد . و معسكر « 2 » ضحاك در آن وقت حوالى طبرستان و دماوند بود ، و كاوه و مردمى كه با او بودند به مردانگى كوشيدند چند بار با ضحاك رزم دادند
هامش
( 1 ) - مناهى و ملاهى : نهى شده‌ها و آلات لهو - ( معين ) . ( 2 ) - معسكر : اردوگاه ، لشكرگاه ( معين ) 79 فريدون