مغرور ساخته دعوى خدائى كرد و حكم داد تا تمثالها از صورت او ساخته ، مردم را امر كرد تا وى را خداى زمين دانسته تماثيل وى را سجده و ستايش كنند ؛ اين عمل مايهء بيزارى رعيّت شده ، ضحّاك را كه از نسل شداد و به زعم بعضى خواهرزادهء جمشيد است ، برانگيختند تا به ايران لشكر كشيد و قاطبهء ناس وى را آلت دست جبّار منتقم دانسته ، در حرب او با جمشيد موافقت ننمودند . جمشيد چون تاب مقاومت در خويش نديد ، گريزان گشته سر به صحرا نهاد .
حكايت گردش جمشيد از افسانهاى مشهور ايران است ، اول سفر او به سيستان است ، در آنجا دختر حاكم او را ديده در دام محبتش گرفتار گشت و در خفيه به حبالهء نكاح وى درآمد ، لاكن چون گماشتگان ضحاك او را تعاقب كردند ، از سيستان گريخته به هند ، و از هند به چين رفت ، تا بالاخره وى را دستگير نموده نزد ضحاك بردند و او فرمان داد تا وى را با استخوان ماهى اره كرده به دونيم ساختند .
مورخين در باب جمشيد اختلاف زياد كردهاند ، آنچه مذكور شد اشهر اقوال است ، فردوسى سلطنت او را هفتصد سال مىنويسد و هم او گويد : چون خبر قتل او به سيستان رسيد ، زن او زهر خورده خود را هلاك ساخت ، و يك پسر از وى ماند كه رستم از نسل اوست .
ضحاك
در نسب ضحاك اختلاف است : در زينة التواريخ او را عرب ، امّا از نژاد كيومرث نوشته ، ديگران گويند از نسل شدّاد است و از بلاد شام . قولى هم هست كه او نمرود است .
متفق عليه ائمهء تاريخ است كه ضحّاك مردى بود سفّاك « 1 » و هتّاك « 2 » ، گويند دو سلعهء « 3 » گوشت از منكبين « 4 » او سر برزد ، كه افسانهگويان ايران ازان به مار تعبير
هامش
( 1 ) - سفاك بفتح و تشديد ، خونريز ( ح ) .
( 2 ) - هتك : پرده دريدن ( ح ) .
( 3 ) - سلعه : آنكه پوست بشكافد ( معين ) .
( 4 ) - منكبين : دو كتف و دو دوش ( معين ) .
71
ضحاك