مدتها در اردبيل بهجهت جذب نفوس و تحصيل شهرتى كه دعوى بىاعتنائى به آن مىنمودند ، عزلتگزين و زاويهنشين بودهاند .
اول كسى كه از اين طبقه صيت شهرتش به مسامع جهانيان رسيد ، شيخ صفى الدين بود كه اين سلسله را بدان سبب صفويه خوانند .
بعد از وى صدر الدين صاحب خرقه و هادى فرقه گشت .
و همچنين پس از او خواجه على و جنيد و حيدر به ترتيب ، هريك مسند ارشاد و شهرت زياد يافتند .
مروى است كه سلاطين عصر به خانقاه صدر الدين آمدوشد مىكردهاند ، چنان كه منقول است كه امير تيمور وقتى به ديدن وى رفت و وى را گفت كه : اگر حاجتى باشد از اسعاف « 1 » آن مضايقت نخواهد رفت ، صدر الدين گفت : اسراى روم را آزاد كن . اين است قول صاحب زبدة التواريخ ، اگرچه ديگران نسبت اين حكايت را به شيخ صفى الدين مىدهند .
برهرتقدير ، تيمور بنابر خواهش مرد حق ، به اطلاق اسرا حكم فرمود ، و مردمى كه از قيد اسار رهائى يافتند ، به شكرانه در سلك مريدان محسوب گشتند ، و نسلابعدنسل بر ارادت ، چنان كه بر جمعيت افزودند ، تا كار به جائى رسيد كه اسيرزادگان روم ، به مرور ايام اميرزادگان گشته ، و پيرزادگان خود را از مسكنت رهانيده به سلطنت قويم قديم رسانيدند .
بالجمله ، خواجه على بعد از زيارت مكه ، به بيت المقدس رفته و از آنجا به مقصد اصلى پيوست . قبر او هنوز در آن شهر باقى است ، و او را شيخ العجم خوانند . و چون خرقه و خانقاه برحسب وراثت به جنيد رسيد ، اجتماع مريدان به حدى رسيد ، كه جهانشاه بن قرايوسف كه از تراكمهء قراقوينلو و در آن اوان بر آذربايجان حكمران بود ، از اجتماع ايشان متوهم شده ، جنيد را از اردبيل بيرون كرد . جنيد به ديار بكر رفته . و امير حسن بيك كه از تراكمهء آققوينلو و به اوزون
هامش
( 1 ) - اسعاف : قضاى حاجت ( ح ) .