تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
لاكن در اثناى گيرودار ، اسبش به سر درآمده او را گرفته نزد سلطان بردند . سلطان سبب آن حركت پرسيد . گفت : طلايهء لشكر سلطان ديده پنداشتم جمعى از دشمنان منند . لهذا اين حركت صادر شد ، و الا بر سلطان ظاهر است كه ، كسى با هفتصد هشتصد نفر با بهادران بىحدوشمار عساكر منصورهء پادشاه جهان چنين جسارت نتواند كرد . سلطان را صرامت نفس و حسن محاورهء او خوش‌آمده با وى در غايت تبجيل « 1 » و اكرام سلوك كرد و وى را خلعتى شاهانه عنايت نموده با هزار سوار به سمت شيراز گسيل نمود . لاكن عنايات مزبوره بدون شرايط نبود ، اتابك متقبل شد كه ، دختر خويش را به شرط زنى به سراى جلال الدين فرستد . و پسرش زنگى ملازم ركاب و مواظب جناب شهريارى باشد ، و هر ساله خراجى مقرر از اتابكان فارس به خزانهء سلاطين خوارزم و اصل شود . بالجمله ، چون بعد از قبول شرايط مزبوره مرخص شده به جانب شيراز رفت ، در عرض راه با پسرش زنگى برخورده ، پسر چون از معاهدهء پدر مستحضر شد ، از موافقت سر باز زده ، جمعى را در كمين گذاشته بر سواران خوارزم حمله برد . و بعضى از مقدمهء ايشان كشته و برخى را متفرق ساخت . سردار سواران را چون اين صورت غير متوقع مشاهده افتاد حمل بر غدر كرد . از سعد پرسيد كه ، مگر ارادهء نقض پيمان دارد ؟ سعد برائت ذمهء خويش را به ايمان نموده وى را خاطرجمع ساخت ، و تنها به جانب پسر شتافته تا وى را از آن عمل بازدارد و ، پسر چون پدر را تنها ديد ، بر او حمله برد ، ولى از يك ضرب گرز پدر بر خاك افتاده گرفتار گشت . و بعد از آن مقيدا به قلعهء اصطخر فرستاده محبوس شد . و تا رجوع سلطان جلال الدين « 2 » از سند به عراق در همان حبس بود . بالجمله ذكر اتابك سعد تا امروز به خير مىشود . ديوار دور شهر از بناهاى اوست . و همچنين مسجد جامعى در شهر بنا كرده است كه هنوز برپا است .
هامش
( 1 ) - تبجيل بالفتح ، بزرگ داشتن و تعظيم كردن . ( ح ) ( 2 ) - سلطان جلال الدين بعد از آنكه از چنگيز خان شكست خورد و به آب‌زده از رود اتك گذشت ، از طرف سند رو به مكران و از آن راه به ايران رفت ( حاشيه ) .