سلطنت جلال الدين خوارزمشاه
پسرش جلال الدين كه آخرين اين سلسله بود ، با شجاعتى بىنظير و ثباتى بىبديل ، خويش را در مقابل سيل حوادثى كه پدرش را پايمال ساخت ، نگاهداشت ، ولى در آخركار دستخوش تواتر نوائب و مغلوب تراكم « 1 » مصائب گشته به حدى كه استعجاب خلق به استخفاف و استحقار بدل شد ، و كسى كه از فرط تهور اسب در آب سند جهانيده بر دشمن حمله كرد و دشمنان را ازين جلادت انگشت تحير به دندان ماند ، در آخر عمر ، جز تنآسانى و افراط لهو و لعب ، هيچ از وى ديده نمىشد .
بالجمله ، كارش كه به نام شروع شده بود ، به ننگ ختم شد ، از فوجى از مغل « 2 » كه تعاقب وى كرده بودند ، گريزان گشته به كوهستان كردستان پناه برد ، و در آنجا به دست يكى از اراذل كه برادرش بردست وى كشته شده بود به قتل رسيد .
هامش
( 1 ) - تراكم : موجهاى پياپى زدن ( ح ) .
( 2 ) - مغل - مغول .