لاجرم مردانه كوشيد تا اينكه زخمدار شده بر زمين افتاد ، و به دست يكى از صاحبمنصبان بىنامونشان گرفتار گشته او را به نزد الپ ارسلان برد . گويند همان شخص را روز پيش در هنگام عرض لشكر به جهت دنائت ظاهر و حقارت جثه استخفاف كرده بود ، چون قيصر را نزد الپ ارسلان بردند ، قبول نمىكرد تا اينكه به شهادت سفرائى كه پيش به دربار قيصر فرستاده بود ، و گريهء ساير اسارا كه ، به مجرد ديدن قيصر رقت بر ايشان دست داد ، يقين حاصل نمود . الپارسلان در نهايت مودت و اعزاز با وى سلوك كرد ، او را بر اعمال او ملامت نمودن و بيغاره زدن در آن حالت روا نداشت . بلكه تشنيع و تعيير بر جبن و بىغيرتى كسانى كرد كه چنان سردارى را در چنين وقتى رها كردند .
گويند الپ ارسلان از قيصر در اول ملاقات سؤال كرد كه ، اگر محاربت به عكس مىشد و قيصر بر وى دست مىيافت ، با او چسان حركت مىنمود . قيصر گفت :
ترا تازيانه بسيار مىزدم . سلطان تبسم كرد و دوباره پرسيد كه چون بر خلاف خواهش تو شد اكنون چه مأمول است تا دربارهء تو معمول آيد ؟ گفت : اگر ظالمى بكش ، و اگر مردى ببخش ، و اگر خودستائى در زنجير كن و به پايتخت خويشم ببر
الب ارسلان شق ثانى را اختيار نموده او را رها كرد و ، جميع امراى روم كه در قيد اسار « 1 » بودند مستخلص فرموده مشمول عنايات ملوكانه ساخت .
رومانوس در ازاى اين كرامت هزارهزار دينار طلا به رسم پيشكش گذرانيد ، و متقبل شد كه هرساله سيصد و شصت هزار دينار خراج به ديوان اعلى برساند .
لاكن ديگران در غياب او سلطنت وى را متصرف شده بودند ، و او ديگر نتوانست كه ملك رفته را استرداد كند ، اما به قدرى كه در حيز امكان او بود ، در ايفاى عهد غايت جهد مبذول داشت . الپ ارسلان ازين معنى متأثر شده عزم كرد كه لشكر به روم كشد و رومانوس را به تختوتاج خويش رساند ، ولى در اين اثنا خبر
هامش
( 1 ) - اسار - اسارت .