جنگ الب ارسلان با قيصر روم
چون اين جواب مسموع الپ ارسلان شد ، مهياى حرب گشت .
از مورخان ايران منقول است كه ، عدد سپاه روم به سيصد هزار مىرسيد و لشكر الپ ارسلان زياده از دوازده هزار نبود ، لاكن برين قول اعتبارى نيست ، زيرا كه محال بود كه دولت روم در آن ايام بتواند اينقدر لشكر به جهت جنگ يكى از ثغور مملكت بفرستد . و همچنين ممكن نيست كه الپ ارسلان باوجود لشكر بزرگ به معدودى چند اعتماد نموده ، جان و سلطنت خود را در معرض خطر آرد . مورخان معتبر بر آنند كه عدد مسلمين به چهل هزار مىرسيد ، و احتمال دارد كه روميان نيز خيلى ازين بيش نبودند . و از محرران روم منقول است كه ، ايرانيان زياده بودند .
رومانوس يقين بر فيروزى داشت . الپ ارسلان عزم كرد كه روى از آن معركه برنتابد ، يا خلعت نصرت پوشد يا شربت شهادت نوشد . با دست خويش دم اسب خود را بالا بسته و كفنى كه با مشك معطر ساخته بودند پوشيده تير و كمان را انداخت و گرز و شمشير برگرفت ، و با اين هيأت سپاهيان را گفت كه :
اگر كلاه فيروزى بر كفار امروز بر سر نهيم فردا تاج شهادت بر سر خواهيم گذاشت .
سپاه روم به حرب شروع كردند ، و در ابتداى امر ظفر قرين حال ايشان گشت ، لاكن رومانوس به اين سبب مغرور شده زمام احتياط از دست داده و در سپاه دشمن زياده از آنچه بايد پيش رفت . چون ارادهء مراجعت نمود ، اغتشاش در جمعيت او پيدا شد ، و سبب اين بود كه يكى از سرداران معظم از راه خوف يا خيانت جمعى كثير را به طرفى كشيده از مدد وى بازداشت . آلپ ارسلان چون اين صورت را ديد ، فرصت غنيمت دانسته ، با جميع لشكر به يكبارگى حمله كرد و روميان را شكستى عظيم داد . رومانوس هرقدر كوشيد ، نتوانست نظامى به افواج خويش دهد