فصل دهم در تاريخ سلاطين سلجوقى و مختصرى در باب خوارزم شاهيان
آل سلجوق نسب به سلجوق مىرسانند . سلجوق يكى از امراى معتبر دشت خزر كه به قبچاق معروف است بود و به جهتى از بيغوخان كه در آن ايام بر آن ملك استيلا داشت متوحش گشته آن بلاد را رها كرده با قبيلهء خويش به جانب بخارا ، و بعد از زندگانى دراز ، از بخارا به خاك و خارا رفت . پسر وى ميكائيل را با سلطان محمود رابطهء محبت مستحكم گشت . گويند سلطان در احترام او مبالغه نمودى . و جمعى برآنند كه محمود وى را گفت كه ، از جيحون عبور نموده در صفحات خراسان مقام گيرد . لاكن اين مطلب سند صحيحى ندارد ، زيرا كه از همين مؤلفان منقول است كه در آن اوقات به كثرت عدد و حشمت عدت مشهور بودند ، چنانچه حكايت كنند كه ، محمود از ايلچى ايشان پرسيد كه ، هنگام ضرورت چهقدر لشكر مىتوانند به مدد بيارند ، ايلچى دو تير در دست و كمانى در بازو داشت ، يكى از آن دو تير را به سلطان داده گفت : اين تير را بفرست ، پنجاه هزار سوار حاضر خواهد شد . محمود گفت : اگر بيشتر احتياج افتد ؟ سفير تير ديگر را داده همان مطلب را اعاده كرد . محمود گفت : اگر وقت بيشازينها اقتضا كند ؟ ايلچى كمان خود را گشاده گفت : اين كمان را فرستاده دويست