تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
آتش نهند ، دعاى ايشان مستجاب شود . و چنان كه يزدان آن را به من سپرده من به تو مىسپارم ، و هركس پند مرا مهمل گذارد به دوزخ درآيد . پس شهريور گفت : اى مرد پاك ، چون به زمين روى ، سلحشوران را بگوى تا تيغ و خنجر و نيزه و گرز خود را در هرسال صيقل نمايند ، چنان كه ديدن آنها سبب گريز بدخواهان گردد و ، به ايشان بفرماى تا بر اعدا و فجار اعتماد نكنند . پس اسفندارمذ گفت : اى سبب رحمت خداى بر خلق ، زمين را از خون و ناپاكى و مردار نگاهدار و ، پليديها را به جائى بر كه زمين كشت و زراعت نباشد و آب و آدمى بر آنجاى برنگذرد ، و ميوهء فراوان اين زحمت را پاداش خواهد بود . و بهترين پادشاهان كسى است كه زمين از وى آباد گردد . پس فرشتهء خداى خورداد پيش‌آمد و گفت : اى زردشت ، به تو مىسپارم آبهاى روان و ايستاده را و ، آبهاى رود كه از دور و از جبال آيند و ، آبهاى باران و چشمه‌ها را . و مردمان را بگوى كه قوت حيات هرچيز از آنست ، و هرچيز را سبز و خرم دارد ، مردار و ناپاكى را از آن دور دارد ، چه غذائى كه در آب صافى پزند به صحت اقرب است . و فرمان ايزد را بجاى آر . پس مرداد او را گفت كه : اى زردشت ، مردمان را بگوى تا رستنى و ميوه زمين را از جاى نكنند و تباه نكنند ، كزان راحت مردم و چارپاست . و همچنين زردشت مأمور گشت تا در هرجا مؤبدى كه بر احكام اوستا دانا باشد ، مقرر كند و ايشان را فرمان دهد تا چهار آخشيج « 1 » كه گوهر آدمى « 2 » را بدان آميخته و از آن انگيخته‌اند ، يعنى آب و آتش و باد و خاك را پاك و پاكيزه دارند . اين بود اصول مذهب زردشت . و اگرچه ايرانيان قبل از ظهور زردشت آتش را مانند ساير عناصر محترم مىداشتند . الا اينكه مىتوان گفت كه ، آتشخانه
هامش
( 1 ) - آخشيج ، بالفتح و المد و با خاء موقوف ، و ياى پارسى : يك طبع از طبايع اربعه كه به تازيش عنصر گويند ( ح ) . ( 2 ) - در اصل ، آدمير را .