گويند روح زردشت از آن متعلق بود ، كنايت است بدانكه روان زردشت پرتوى است از خرد به جنّت و ، كمالات او نيز فروغى است از درخت خرد . و از موبد سروش يزدانى شنيده شد كه ، پدر زردشت را گاوى بود كه بعد از آنكه چند برگ خشكى كه از درخت افتاده بود خورد ، ديگر دم به چيزى نيالود و ، چون غذاى او فقط همين برگها بود ، هرچه شير حاصل مىشد از آن برگها بود .
بعضى ديگر گويند كه : آن گاو روح زردشت را ، كه از درخت آويخته بود ، خورده و به واسطهء شير به پدر او نقل كرد . پدر زردشت پورشسب نام داشت و غذاى او فقط از آن شير گاو بود . و هم بدان نسبت حمل و غذاى مادر زردشت را دهند . و ظاهرا مقصود ازين عبارت اين است كه ، عصمت زردشت را ثابت كنند ، به نوعى كه نباتى نيز در بروز او صدمه نيافت .
پارسيان ، نسب زردشت را به منوچهر مىرسانند و گويند : چون زردشت متولد شد ، خندهاى به آواز كرد و ، چنان نورى از بدنش ظاهر گشت ، كه سراى را روشن ساخت .
چون جمعى از مؤلفين فرنگستان مفصل بيان كيش زردشت را نموده ، مؤلف اين اوراق مختصرى خواهد نگاشت و ، از خواب ديدن و غدا « 1 » ، در وقتى كه به زردشت حامله بود و ، دلالت آن خواب بر بزرگى او و ، از معراج زردشت به آسمان و گرفتن زند و اوستا و آتش مقدس از هرمزد و ، همچنين از سفر او به دوزخ و ديدن او اهريمن را و ، خلاص كردن مردى را كه قدرى نيكوئى در وى يافت و ، تهديد كردن او شيطان را در جاى خويش و شيطان را خجل و رسوا ساختن و ، كذلك از عزلت گزيدن زردشت در كوه البرز و ، عبادت كردن وى در غارى عميق كه مصوّر بصور و تماثيل عناصر و فصول و اجرام سماوى [ بود ] و ، معجزاتى كه به جهت حقيقت دين خويش ظاهر ساخت ، كه بزرگتر از همه آن بود كه ، آتش
هامش
( 1 ) - و غدا ، در سانسكوروت به معنى شير است ( ح ) .