براى ايشان معين شد .
در ماه بعد ازان ، روزى كه در باغچهء منزل خود راه مىرفتند ناگاه به زمين خوردند و صدمهء وارده آن جناب را بر بستر بيمارى انداخت ، و چنانكه عادت ايشان بود ، چندى به معالجهء خود عمل كردند ، اما چون اجل موعود رسيده بود هيچ سودى نبخشيد و روزبه روز مرض شدت كرد و قوت بسيار گرفت و بنيه ضعيف گرديد ، تا اينكه در روز سهشنبه 24 شهر جمادى الاولى سنه 1316 هجرى مطابق 11 اكتبر سال 1898 ميلادى ساعت 9 شب اين سراى سپنج را بدرود گفته و رخت به عالم بقا كشيدند ، و در قبرستان مغوليه كه در سمت غربى شهر بمبئى در ساحل دريا واقع است مدفون شدند . اسكنه اللّه الغفور فى دار السرور .
تاريخ وفات آن مرحوم را از اين قطعه مىتوان دريافت .
شعر
چون روان پاك حيرت شد روان * سوى جنت زين جهان آبوگل
بهر تاريخ وفاتش هاتفم * گفت اغفر له بگوى از صدق دل
ميرزاى حيرت بالطبيعه درويش مشرب بودند ، رئيس مدرسهاى كه آن جناب مدرس آنجا بودند در بيان حادثهء وفات آن جناب با عبارتى دردانگيز فرمودند : « اگر نصايح دوستاران را به گوش رضا اصغا مىفرمودند ، كارشان به جايى مىرسيد كه شخص ممتاز ممالك ايران مىشدند و عمر خود را در گوشهء گمنامى و در زمرهء ارباب فقر و فنا بسر نمىبردند ، ولى قلم كاتب نصيب ازلى بر آن رفته بود كه بيشتر اوقات عزيز آن وحيد عصر و فريد دهر به شغل قليل اما كثير الفايدهء تدريس و تعليم در مدرسهء عاليهء حكومت بمبئى صرف شود ، و علو همت ايشان بر همگان ظاهر بود . تأهل اختيار نكردند و از مداخل خود دستگيرى ضعفا و مساكين مىفرمودند . بسيار غريبدوست بودند و هركس كه بديشان التجا مىبرد ، مأيوس باز نمىگشت . دوازده نفر نوكر با اهلوعيال در زير سايهء رحمت آن جناب با كمال فراغ بال زندگى مىكردند ، و جمعى كثير به سفارش ايشان به مناصب مناسب رسيدند .
به نهايت سليم النفس و نازكطبيعت بودند ، صداقت و فروتنى در طبيعت او مجبول بود ، لهذا از هركس كه تملقگوئى و خودفروشى معاينه مىفرمودند ، مىرميدند .
القصه در توصيف محامد اخلاق ايشان هرچه گفته آيد كمتر از حق آن خواهد بود .
آن مرحوم در مرض موت تمامى مستملكات خود را وقف تعليم اطفال مسلمانان