تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
در وقتى كه لشكريان به صرف غذا مشغول بودند ، چون معلوم شد كه سفرا ارادهء خدمت قيصر دارند ، ايشان را به حضور برده ، چون ايشان به حضور قيصر رسيدند ، ديدند شخصى مثل يكى از سربازان بر سبزه نشسته و به غذا خوردن مشغول است ، و غذاى او قدرى گوشت و قسمى از سبزىآلات بود و جامهء پشمين خشنى بر دوش داشت . صحبت فيما بين شروع شد ، بدون ملاحظهء رسوم ، قيصر كلاه از سر خود برداشت ، سرى چون طاس سپهر از بيرون صاف و از درون پركين بر ايشان نمود و گفت : اگر ملك ايران به برترى دولت روم گردن ننهد ، ملك ايران را از درخت چون سر خود از مو پاك خواهم كرد .

سلطنت بهرام ثالث و نرسى

الغرض ، بهرام بعد از هفده سال و بقول بعضى سيزده سال سلطنت ، ملك را وداع گفته پسر او بهرام ثالث بر تخت برآمد . گويند او از قبول تاج امتناع نمود لاكن آخر الامر امرا و اعيان ملك به الحاح تمام تاج بر سر او نهادند . اكثر مورخين سلطنت او را ذكر نكرده‌اند . ايام سلطنتش چهار ماه بود . بعد از او نرسى برادر او جاى او گرفت ، او را نيز چون بهرام كمترى متعرض احوال شده‌اند . در تاريخ معجم سلطنت او را نه سال گفته ، در زينة التواريخ چهارده سال مىنويسد . قول صاحب معجم با مورخين روم موافق است . بالجمله ، در اواخر حيات ملك را به پسر خود هرمز گذاشته بعد از قليل مدتى رهسپار « 1 » ملك عدم گرديد . در تاريخ روم حال نرسى را مبسوطتر نوشته . منقول است كه غالب بلاد ارمنيه را تسخير نمود و شكستى فاحش به لشكر روم داد . اگر چه تاريخ اين اوقات را مورخين ايران مختصر مىنويسند ، ولى نمىتوان گفت از چه سبب فتحى چنين نمايان را كه باعث فخر ملت است از قلم انداخته‌اند ، مگر بگوئيم به جهت نكبتى كه در ثانى الحال شامل حال ايرانيان گشت ، از ذكر
هامش
( 1 ) - در اصل : ره‌سپار .