مؤبد مؤبدان ايشان را از اين معنى مانع آمده درخواست كرد كه ، پيش از آنكه سر از اطاعت بپيچند « 1 » آنقدر صبر كنند تا او با پادشاه ملاقات نموده و در باب رنجش ايشان صحبتى بدارد . امرا قبول كردند و بنابر نصيحت او هيچكس بر درگاه حاضر نشد .
پادشاه در قصر خويش گردش كرده بر خلاف معهود كسى را نديد ، از اين معنى هراسى بىقياس بر وى مستولى شده بر خويش بلرزيد ، بالاخره مؤبد مؤبدان پيدا شد و مراسم تعظيم بجاى آورده خاموش بايستاد و ، آثار اندوه از چهرهء او هويدا بود ! پادشاه از صورت حال استفسار نمود ، مرد پاكنهاد صورت حال را چنان كه بايست براستى بيان كرد ، و بهرام را به روان نياكان سوگند داد كه ، بر جان خويش رحم كند و كردار خود را تغيير دهد . پادشاه را دل به هم برآمد و به جرم خويش اعتراف كرده اظهار ندامت نمود و ، عهد كرد كه آينده به تدارك مافات قيام نمايد . مؤبد مؤبدان بغايت فرحناك شده شاه را دعا گفت ، و اشارتى كرده جميع اعيان و خدام بارگاه حاضر شده هريك بجاى خود قرار گرفتند . پادشاه دانست كه حركات ماضى او همه را با وى دشمن ساخته است . بالاخره آنچه با مؤبد مؤبدان گفته بود به اعيان نيز مكرر كرد ، و بقية العمر چهرهء سلطنت او را ظلم و اجحاف تيره نساخت .
و در عهد اين پادشاه بود كه كارس قيصر روم جزيرة العرب را مسخر كرد و از دجله عبور نموده مداين را به حيطهء تصرف آورد . چنين معلوم مىشود كه در آن اوقات اختلال به حال ايران راه يافته بود كه به جز فوت كارس هيچچيز ديگر ايران را از چنگ روميان رهائى نمىداد ، زيرا كه كارس مردى بود سپاهى و كارديده ، اگرچه درآنحال قيصر روم بود ، الا اينكه هنوز بر همان عادت سپاهىگرى مىزيست ، و بديهى است كه بهرام كه در ناز و نعمت مستغرق بود ، تاب مقاومت كارس نداشت .
منقول است كه سفراى بهرام هنگام غروب آفتاب وارد اردوى قيصر شدند ،
هامش
( 1 ) - در اصل : بهپيچد .