به افراسياب رسيد ، به مقارعت « 1 » مسارعت نمود . لشكر او در اين هنگامه به جان كوشيده دادمردى دادند ، ولى چون عزيمت بخت نبود . هزيمت كردند . افراسياب بيچاره ، بعد از انكه چندى سرگردان بود در كوهها ، گرفتار گشته وى را نزد كيخسرو بردند ؛ كيخسرو حكم كرد كه ، او را از همان شربت كه سياوش بىگناه را چشانده بود بچشانند .
چندى بر اين برنيامد كه كيخسرو را عزم آن شد كه از « 2 » تاج و تخت استعفا كند ، لهذا كابل و زابلستان و نيمروز « 3 » را به رستم واگذاشته ، كه نسلا بعد نسل حكومت اين بلاد در خانوادهء وى باشد ، و تاج سلطنت بر سر لهراسب گذاشت .
سلطنت لهراسب
لهراسب داماد كيكاوس بود ، كيخسرو او را به فرزندى خويش برگزيده بود . حكومت خراسان را به طوس داده ، با وى و فريبرز پسر كيكاوس وصيّت فرمود تا در اطاعت لهراسب يكدل باشند . بعد ازان با بعضى از امرا بيرون رفته تا به چشمهاى رسيد كه آرامگاه او مقرر شده بود ، بنابر قول فردوسى در آنجا غايب شد ، و امراثى كه با وى بودند به طوفان هلاك شدند . عمر كيخسرو نود و سلطنتش شصت سال بود و ، او پادشاهى بود به خصايل نيكو و صفات بزرگ آراسته ، هنوز نام او در ايران به احترام مذكور است . صاحب زينة التواريخ گويد كه : او نمرده بلكه غايب است . و در
هامش
( 1 ) - مقارعت : روبرو شدن و شمشير زدن ( ح ) .
( 2 ) - در اصل : كهكه .
( 3 ) - نيمروز ، حال جزئى از سيستان است . وجه تسميهء آن در افسانهء ايرانيان چنين مذكور است كه ، درياچهاى بود و بعضى از اجنه آن را در نصف روز خشك كرده و ازين سبب بدين نام خوانده شد . اما اين لفظ در فارسى چنانچه در فرانسه و زبان جرمانيا و بعضى السنهء ديگر ، بمعنى جنوب است و اين ملك هم به خط مستقيم در جنوب بلخ كه در قديم پاى تخت ايران بوده واقع است ، احتمال دارد كه وجه تسميه ازين جهت باشد . ( حاشيه )