تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
وى را ديد ، به كفران حقوق و عقوق و عصيان ، او را معاتب ساخت ، اين عتاب بر برزو گران آمده خواست بر افراسياب حمله برد ، كه تركان از جاى درآمدند . ايرانيان نيز چون حال چنين ديدند بيكبار بر تركان حمله بردند . تا شام آن روز ، جنگ مغلوبه بود ، شباهنگام ، دست از هم كشيدند . لشكر افراسياب برگشت ، چنين معلوم مىشود كه شكست نخورد ، زيرا كه ايشان را تعاقب نكردند . اين جنگ در سيستان واقع شد . رستم يك هفته كيخسرو را ضيافت نموده جشنهاى ملوكانه ترتيب نمود ، پس از انجام مراسم تهنيت و ضيافت ، استدعا كرد كه عمر زياد شده است ، اگر اذن حضرت شهريارى باشد ، بقيهء زندگى را به عزلت گذراند و فرزند و نبيرهء او فرامرز و برزو بجاى او در خدمت باشند . پادشاه سر رضا جنبانيده حكومت غور و هرى را به برزو داده ، فرامرز را به غزاى هندوستان فرستاد و وصيت فرمود كه : چون هندوستان مسخر شود ، به لشكر گودرز كه به جنگ تورانيان معين است پيوندد . و در اين جنگ گودرز را با پيران مقابلت دست داد ، بعد از اندك زدوخوردى ، پيران به گودرز پيغام فرستاد كه ، اتلاف نفوس و اهراق « 1 » دماء ، اطفاى حرارت طرفين نخواهد كرد .
روان سياووش را زان چه سود * كه از بوم توران برآرى تو دود به تنها من و تو برين دشت كين * بگرديم و جنگ‌آوران همچنين
و بعلاوه ، وقت ضايع كردن است ، همان بهتر كه ، من با چند تن از خواص خويش و تو نيز با معدودى از گردان كارديده به ميدان درآئيم و درهم آويزيم و ببينيم « 2 » تا كوكب اقبال كرا ياورى كند . گودرز قبول اين مطلب نموده ، از هر طرف ده تن به مبارزت گزيدند ، و در جميع ، ظفر ايرانيان را بود ، ما بين پيران و گودرز رزمى سخت واقع شد ، چون هر دو كارديده و بهادر بودند ، تا آخر اسب پيران از پاى درآمده بر زمين افتاد و بازوى راستش شكست ، و چون دستش از كار رفت
هامش
( 1 ) - اهراق دماء : ريختن خونها . ( 2 ) - در اصل : به بينيم .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 32 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت