8 - « كائن « 1 » لا عن حدث ، موجود لا عن عدم ، مع كل شئ لا بمقارنة ، وغير كلّ شئ لا بمزايلة ، فاعل لا بمعنى الحركات والآلة ، بصير إذ لا منظور اليه من خلقه ، متوحّد إذ لا سكن يستأنس به ، ولا يستوحش لفقده » .
خداوند متعال هميشه بوده وأزلي وابدى است ، وأو عامل وايجادكنندهء تمامى عالم هستى است ونه آنكه حادث ونوپيدا شده باشد ، أو موجود وهستى أزلي است كه مسبوق به عدم ونيستى نيست ( يعنى نه آنكه هستى أو ذاتا حادث باشد كه در اين كلمه حدوث ذاتي را نفى مىكند ) با هر چيزى هست ، نه بهطورىكه به مقارنه با آن چيز باشد ( يعنى در وجود هر چيز ظاهر وحاضر است نه اينكه جزء آن چيز باشد چرا كه وجود هر چيز به أو قائم است ) .
« وغير كل شئ لا بمزايلة » أو غير از هر چيزى است ، نه به طورى كه از آن كناره گيرد ( يعنى اگر از هر چيزى كه كناره گيرد آن چيز ديگر چيزى نخواهد بود . براي اينكه اوست نگهدارنده هر چيزى يا به عبارتى أو كائن كل اجرام كائنات ونگهدارندهء دائمي آنهاست ) .
« فاعل لا بمعنى الحركات والآلة » فاعل است وتمام افعال از أو صادر مىشود ، نه به معنى حركات وانتقالات با آلات وابزار ( زيرا حركت از لوازم جسم است وأو از جسميت مبرّاست واگر صدور فعل أو به كمك آلات وابزار باشد ، پس أو به غير خود چيزى احتياج دارد . ومسئله احتياج نقص است ونقص بر واجب الوجود محال است ، « بصير إذ لا منظور اليه من خلقه » بصير وبيناست ، هنگامى كه هنوز هيچچيزى از آنچه را كه آفريده نبوده ، ( يعنى همه چيز را پيش خلقت مىبيند ، بىآنكه چشمى داشته باشد بالذّات ويا چيزى بوده باشد از قبل ،
هامش
( 1 ) كائن اسم فاعل تكوين ، به معنى مكوّن كل كائنات مىباشد .