بهتر از تقوى نباشد توشهاى در روز حشر * توشه اين ره ز تقوا ساز تا روز شمار ( ب 663 )
دارى اميد نجات و نيستى بر راه آن * راستى را كى توان كردن روان كشتى به بر ( ب 711 )
به غير حق بود اين دعوى شما با ما * چنان كه هست عيان تندرست از بيمار ( ب 723 )
شناختيد حق ما و منكريد آن را * چنان كه باز شناسند روز را از شب تار ( ب 724 )
دواى درد دشمن از ره ناسازگارى كن * ندارد سازگاريهاى دشمن منفعت پيشت ( ب 837 )
كه با عقرب مدارا گر كنى دو سال پيوسته * چو ثابت گشت روزى عاقبت خواهد زدن نيشت ( ب 838 )
نباشد خير در يارى مردى كونه يكرنگ است * بود همراه بادى ميل باد از هر كجا باشد ( ب 1020 )
به كار بردن مثل :
كارهاى مردمان بعد تو باشد فى المثل * همچو آن كشتى كه گاه موج افتد بر هوا ( ب 106 )
صبر كن اندك كه بعد از سختى آسانى بود * هست هر كارى رهين وقت با تدبير وراى ( ب 541 )
كودكانت را به خردى بر ره آداب دار * تا شود روشن بديشان چشمهايت در كبر ( ب 573 )
اين مثل بشنو كه آدابى كه آن جمعآورى * در زمان كودكى چون نقش باشد در حجر ( ب 574 )
آن بود عاقل كه چون پايش بلغزد ناگهان * اوفتد بر فرش ديبا و حرير و تخت زر ( ب 57 )