تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة پيشگفتار و مقدمه 63

مساهمون:

صپيشگفتار و مقدمه ٦٣

شوقى :

نيست دنيا غير بيدارى و خواب * وين شب و روزى كه مىآيد در او ( ب 1115 ) زنده باشد قومى و قومى هلاك * دهر قاضى نيست ايرادى بر او ( ب 1116 )

ميبدى :

در ذات جهان چو نيست انوار قدم * پيوسته كشد رخت به سرحد عدم در هر نفسى قابل فيضى باشد * وان فيض به او رسد ز درياى كرم ( ص 700 )

ترجمه منثور ميبدى :

نيست روزگار مگر بيدارى و خوابى و شبى در ميان بيدارى و خواب و روزى . مىزيد قوم و مىميرد قومى . و روزگار حكم‌كننده است ، نيست برو ملامتى . ( ص 700 )

ترجمه منثور دكتر امامى :

روزگار جز بيدارى و خواب و جز شبى و روزى ميان آن دو نيست . مردمى زيند و ميرند . روزگار خود داور است و بر او سرزنشى نبود . ( ص 521 ) شوقى معنى اين دو بيت را كامل‌تر از ميبدى منتقل كرده است . هرچند قاضى در بيت عربى به معنى گذرنده است و ميبدى و دكتر امامى به معنى حكم‌كننده و داور آورده‌اند ، ليكن از ترجمه شوقى نمىتوان فهميد كه مقصودش كدام يك از اين دو معنى بوده است .
نحن الكرام بنو الكرام * و طفلنا فى المهد يكنى ( ب 1278 ) انّا اذا قعد اللئام * على بساط العزّ قمنا ( ب 1279 )

شوقى :

ما كريمانيم و اولاد كرام * طفل ما در مهد باشد نامدار ( ب 1301 )