از اهل زمان چو نااميدم شب و روز * ميلى كه مرا به اين و آن بود نماند ( ص 225 )
ترجمه منثور ميبدى :
متغير شد دوستى و برادرى قومى كه ايشان را دوست و برادر مىپنداشتم . و كم شد راستى و بريده شد اميد از جمعى كه يارى ازيشان چشم مىداشتم . ( ص 225 )
ترجمه منثور دكتر امامى :
دوستى و برادرى بگشته راستى كاستى گرفته و اميد بگسسته است . ( ص 33 )
و ربّ اخ وفيت له وفىّ « 1 » * و لكن لا يدوم له الوفاء ( ب 10 )
شوقى :
بسى كردم وفا با هر برادر * و ليكن با من آخر بىوفا شد ( ب 48 )
ميبدى :
بسيار كسى كه كرد دعوى وفا * با او به وفا زيستم از صدق و صفا
ليكن چو رسيد وقت يارى كردن * پيدا نشد از جانب او غير جفا ( ص 231 )
ترجمه منثور ميبدى :
بسى برادر وفادار كه وفا كردم مرو را و ليكن هميشه نيست مرد را وفا . ( ص 231 )
ترجمه منثور دكتر امامى :
بسا برادر كه پاس حقاش بداشتم و او پاس من ندارد . ( ص 33 )
و افضل قسم الله للمرء عقله * فليس من الخيرات شىء يقاربه ( ب 105 )
هامش
( 1 ) - وفىّ : صفت براى اخ ( ميبدى ص 230 ) - امامى : له به حق