فقم « 1 » بعلم و لا تبغ « 2 » له بدلا * فالناس موتى و اهل العلم احياء ( ب 6 )
شوقى :
در پى علم و عمل رو بَدَلِ آن مطلب * زنده عالم بود آنها همه را مرده شمر ( ب 44 )
ميبدى :
هستند جماعتى به جانان زنده * وز ديدن اين قوم شود جان زنده
چون آب حيات در ازل نوشيدند * مردم همه مردهاند و ايشان زنده ( ص 223 )
ترجمه منثور ميبدى :
بيائيد تا قيام نماييم به علم و نجوئيم مر علم را بدلى كه مردم مردگانند و اهل علم زندگان . ( ص 223 )
ترجمه منثور دكتر امامى :
پس به دانش پردازيم و به جاى آن هيچ نجوييم كه كسان ميراىاند و دانايان زندهاند . ( ص 33 )
تغيرت المودة و الاخاء * و قلّ الصدق و انقطع الرجاء ( ب 7 )
شوقى :
دگر شد دوستى برادرى هم * كم آمد راستى قطع رجا شد ( ب 45 )
ميبدى :
آن مهر و وفا كه در ميان بود نماند * وان صدق و صفا كه در جهان بود نماند
هامش
( 1 ) - ميبدى و امامى : نقم
( 2 ) - ميبدى و امامى : نبغى به