ناسره باز مىشناسند . شوقى مىگويد : « حيف است فارسى زبانان سخندان از اين اشعار كه همچون گوهرهاى غيبى است بهرهاى نبرند . »
23 / ديباچه : براى همت شخصيت قائل شده و آن را همچون فردى جداى از خودش تصوير كرده كه تصميم گرفته است از جايگاه خود فراتر رود .
25 / ديباچه : صد كلمه : يا « مطلوب كل طالب » از رشيد وطواط كه ترجمه صد كلمه قصار منسوب به امير المؤمنين عليه السلام را در صد قطعه سروده است . يعنى در مقابل هر كلمه قصار ، يك قطعه آورده و شوقى كار خود را با او مقايسه مىكند و مىگويد گرچه صد كلمه بسيار نيكوست اما ترجمه كلام حضرت على عليه السلام از لفظ آن بيشتر است ، حال آنكه ترجمه شوقى لفظ به لفظ و بيتى در مقابل بيتى است .
28 / ديباچه : گردون سرير : تخت گردنده ، استعاره از آسمان كه با گردش خود هركس را به مرگ نزديكتر مىسازد و تصوير حركت تابوت كه همچون تخت روان است نيز به ذهن منتقل مىشود .
« من هم از ترس آسمان گردنده و مرگ ، از اين سخن پند گرفتم و قصد كردم با اين ترجمه يادگارى از خود در جهان باقى بگذارم . »
29 / ديباچه : به جستجوى افراد دانا و عالم برآمدم تا معناى حقيقى و درست واژهها را پيدا كنم .
30 / ديباچه : خواجه برهان الدين عبد الحميد كرمانى وزير سلطان ابو سعيد تيمورى بود . در جنگى كه بين ابو سعيد و اوزون حسن آققوينلو رخ داد ، ابو سعيد شكست خورد و پس از آن به قتل رسيد . خواجه كه همراه وى بود به دست ملازمان امير حسن بيك گرفتار شد و مدتى در انزوا به سر مىبرد تا اينكه مورد عنايت اوزون حسن واقع گشت و در اندك زمانى به مقام وزارت رسيد و با توجه به قراين تاريخى احتمالا با صدر زمان حضرت برهان دين يكى است .
31 / ديباچه : خواجه برهان الدين را همچون مرشدى معرفى مىكند كه با همت خود شوقى را در ترجمه اين اشعار يارى كرده است . ( همت در اصطلاح عرفا ، عبارت از توجه قلب است با تمام قواى روحانى خود به جانب حق براى حصول كمال براى خود يا براى شخص ديگرى ) .
32 / ديباچه : در مصراع اول موصوف بر صفت پيشين مقدم شده است : « شرح چنين معانى
ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: المنسوب للإمام علي ( ع )
ص١٩٩