تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
( 340 ) [ به تيغ صبر قطع جمله مكروهات كن از خود كه كم روزى بود كز دهر دون ديگر نبينى آن ]
به تيغ صبر قطع جمله مكروهات كن از خود * كه كم روزى بود كز دهر دون ديگر نبينى آن « 1 » بسا مرد جوان كز خامشى خود را نهان دارد * بود در ديده ظاهر خوب اما ابله و نادان بسا مرد كريمى كو زبان خود نگه دارد * هراسان از جواب بد اگر چه باشدش تبيان بسا اهل وقارى كو جفا بيند كند خنده * دلش از سوزش آن در نهان با ناله و افغان
( 341 ) [ اصمّ عن الكلم المحفظات و احلم و الحلم بى اشبه ]
اصمّ عن الكلم المحفظات * و احلم و الحلم بى اشبه « 2 » و انى لاترك جلّ المقال * لان لا اجاب بما اكره اذا ما اجتررت سفاه السفيه * الىّ فانّى انا الاسفه و لا تغترر برواء الرجال * و ان زخرفوا لك او موّهوا فكم من فتى يعجب الناظرين * له السن و له اوجه ينام اذا حضر المكرمات * و عند الدناءة يستنبه
( 341 ) [ خامشم من از سخن‌هايى كه آرد دشمنى حلم مىورزم كه باشد خوب مانندى مرا ]
خامشم من از سخن‌هايى كه آرد دشمنى * حلم مىورزم كه باشد خوب مانندى مرا « 3 » مىكنم ترك سخن‌هايى كه آن باشد بزرگ * تا نبايد در جواب آن شنيدن ناسزا گر سفاهت را كشم با خود ز نادان و سفيه * پس من از بىدانشان جاهل‌ترم در كارها تو مشو مغرور از قول رياى مردمان * گر تو را زينت دهند از مكر و تزوير و ريا اى بسا مرد جوان كش ناظران بينند خوب * هم زبانش در تكلم خوب و هم نيكولقا
هامش
( 1 ) - گفت محمد بن عبد الملك الشيبانى به اسناد از ابى عمرو بن علا كه او گفت سه طلاق قطعى لازم آيد او را اگر در عرب كسى به ازين چند بيت گفته باشد و اين ابيات را مرتضى على عليه السلام گفته و مرا ازين خبر دادند جمعى از شيخان اهل مدينه . ( 2 ) - و روى ابو الفضل باسناده عن ابى عزيّة محمد بن موسى القاضى قال انشدنى جماعة من اهل العلم هذه الابيات لعلى بن ابى طالب و كان ابو عزيّة يعجبها و يكثر انشادها . ( 3 ) - روايت كرد ابو الفضل به اسناد از ابو عزيه محمد بن موسى القاضى كه گفت جماعتى از اهل علم بر من خواندند اين ابيات را كه امير المؤمنين عليه السلام گفته است و ابو عزيه به اين ابيات تعجب مىنمود و بسيار مىخواند .