بخشيم ايشان را جزا زود ار نميريم از قضا * كيلى به كيلى راستى بىغبن و نقصان و زيان
يا بشنوند اين نهى از كارى كه اينجا ماندهاند * راضى شوند آخر ز ما بر هرچه كمتر باشد آن
ما مانع ظلميم اگر بر ما كسى خواهد ستم * با نيزه لرزان به كف كآن را بود روشن سنان
وز تيز كرده تيغها گويى كه بوده با نمك * بخشد شفا دردى كه هست آن در سر ديوانگان
اقرار تا آرند آن مردان بىعقل و خرد * از بعد سختى و بلا با نرمى و صلح و امان
يا آورند ايمان همه با مصحفى كامد فرو * بر احمد موسى صفت كو دارد از ذو النون نشان
آمد به كارى روشن و آن كار باشد بىكژى * ز انسان كه ظاهر ساخته آيات ياسين سر آن
( 336 ) [ خذ العفو و أمر بعرف كما امرت و اعرض عن الجاهلين ]
خذ العفو و أمر بعرف كما * امرت و اعرض عن الجاهلين
و لن بالكلام لكلّ الأنام * فمستحسن من ذوى الجاه لين
( 336 ) [ عفو را گير و به كار نيك فرما همچنانك ايزدت فرموده و اعراض كن از جاهلان ]
عفو را گير و به كار نيك فرما همچنانك * ايزدت فرموده و اعراض كن از جاهلان
با خلايق سربهسر مىگو حديث چرب و نرم * زان كز اهل جاه بس نيكوست چربى زبان
( 337 ) [ ما لا يكون فلا يكون بحيلة ابدا و ما هو كائن سيكون ]
ما لا يكون فلا يكون بحيلة * ابدا و ما هو كائن سيكون
سيكون ما هو كائن فى وقته * و اخو الجهالة متعب محزون
يسعى القوىّ فلا ينال بسعيه * حظّا و يحظى عاجز و مهين
( 337 ) [ هرچه شد نابودنى بوده نمىگردد به سعى تا ابد ور بودنى باشد بباشد در زمان ]
هرچه شد نابودنى بوده نمىگردد به سعى * تا ابد ور بودنى باشد بباشد در زمان
زود گردد بودنى بوده ولى در وقت خويش * اهل جهل و ناسپاسى در غم و رنج است از آن
مىكند مرد قوى سعى و نمىيابد به سعى * ور ببينى عاجزى مسكين برد حظى گران
( 338 ) [ لا يأمننّ على النساء اخ اخا ما فى الرجال على النساء امين ]
لا يأمننّ على النساء اخ اخا * ما فى الرجال على النساء امين
كل الرجال و ان تعفّف جهده * لا بدّ انّ بنظرة سيخون
و القبر اوفى من وثقت به عهده * ما للنساء سوى القبور حصون