ان الذى انت ترجوه و تأمله * من البرية مسكين بن مسكين
ما احسن الدين و الدنيا اذا اجتمعا * لا بارك الله فى دنيا بلا دين
لو كان باللّبّ يزداد اللبيب غنى * لكان كلّ لبيب مثل قارون
لكنما الرزق بالميزان من حكم * يعطى اللبيب و يعطى كلّ مأفون
( 320 ) [ در طمعكارى مشو خوار و فروتن پيش خلق كاندرين سستى نمايد از تو در اسلام و دين ]
در طمعكارى مشو خوار و فروتن پيش خلق * كاندرين سستى نمايد از تو در اسلام و دين
رزق خود از حضرت حق جوى و مخزنهاى او * كار مردم در ميان كاف و نون باشد رهين
اينكه در اميد كار خود به دو دل بستهاى * در ميان خلق مسكين ابن مسكين است اين
اى خوشا دنيا و دينى كان به هم باشند جمع * بركت حق نيست در دنيا اگر نبود به دين
گر شدى از عقل عاقل را زيادت مال و جاه * هر خردمندى بدى مانند قارون در زمين
ليكن ارزاقست در ميزان تقدير از حكم * گاه مىبخشد به ابله گه به مرد خردهبين
( 321 ) [ تفأّل بما تهوى يكن فلقلّما يقال لشىء كان الّا تكونا ]
تفأّل بما تهوى يكن فلقلّما * يقال لشىء كان الّا تكونا « 1 »
( 321 ) [ فالگير از هرچه مىخواهى كه كم واقع شود كآنچه در بابش سخن گويى نگردد آنچنان ]
فالگير از هرچه مىخواهى كه كم واقع شود * كآنچه در بابش سخن گويى نگردد آنچنان « 2 »
( 322 ) [ انّا نعزّيك لا أنّا على ثقة من الحياة و لكن سنّة الدين ]
انّا نعزّيك لا أنّا على ثقة * من الحياة و لكن سنّة الدين « 3 »
هامش
( 1 ) - قال ابن عباس كنت و على عليه السلام عند النبى صلى الله عليه و سلم و كان صلى الله عليه و آله يحبّ الفال .
فقال تفأل بما تهوى يكن . فلمّا خرجنا قال لى على عليه السلام اسمعت ما قاله صلى الله عليه يا بن عباس . فقلت نعم . فقال عليه السلام أ تحبّ ان تسمع شعرا . قلت نعم . فقال عليه السلام .
( 2 ) - ابن عباس گفت من با على نزد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بوديم و آن حضرت فال و تفأل دوست مىداشت . گفت كه فال بگير به هرچه خواهى كه مىشود . بعد از آنكه از نزد آن حضرت بيرون آمديم على مرا گفت شنيدى كه پيغمبر چه فرمود گفتم بلى . گفت هيچ مىخواهى كه شعرى بشنوى گفتم بلى . اين بيت گفت عليه السلام .
( 3 ) - دخل على عليه السلام على عمر بن الخطاب يعزّيه عن متوفى له فقال عليه السلام .