تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
( 327 ) [ فاطمه اى ذات مجد و دانش و قدر و يقين دختر نيكوترين خلق و خير المرسلين ]
فاطمه اى ذات مجد و دانش و قدر و يقين * دختر نيكوترين خلق و خير المرسلين « 1 » مىنبينى سوى مسكينى كه هست او نااميد * بر در استاده كشيده ناله زار حزين مىكند شكوه سوى يزدان و ساكن گشته است * سوى ما هم شكوه دارد گسنه مانده اين‌چنين جمله مردم به كسب خود رهين غم بود * فاعل خيرات را راه آشكارست و مبين موعد او جنت فردوس و عليين بود * وان حرام است از خدا بر اهل شك و ظن و كين بخل را خوارىكننده موقفى باشد به حشر * مىبرد او را به سوى آتش و قعر سجين هست غسلين و حميم او را شراب آنجا يقين « 2 »
( 328 ) [ نحن الكرام بنو الكرام و طفلنا فى المهد يكنى ]
نحن الكرام بنو الكرام * و طفلنا فى المهد يكنى انّا اذا قعد اللئام * على بساط العز قمنا
( 328 ) [ ما كريمانيم و اولاد كرام طفل ما در مهد باشد نامدار ]
ما كريمانيم و اولاد كرام * طفل ما در مهد باشد نامدار تا نشستند اين لئيمان بر بساط * ما قيام خويش كرديم اختيار
( 329 ) [ اتانى يهدّدنى بالنجوم و ما هو من شرّها كائن ]
اتانى يهدّدنى بالنجوم * و ما هو من شرّها كائن ذنوبى اخاف فاما النجوم * فانّنى من شرها آمن
( 329 ) [ منجم از نجومم داد تهديد بدى از نفس كوكب نيست ممكن ]
منجم از نجومم داد تهديد * بدى از نفس كوكب نيست ممكن ز جرم خويش ترسم نه ز كوكب * كه من از شر آنها هستم ايمن
هامش
( 1 ) - قول الله تعالى« وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ »الى آخر كه در حق على فرود آمد و سبب آنكه مسكينى بر در حجره آمد و گفت سلام بر شما اى اهل بيت محمد . مسكينم از مسكينان اهل اسلام . طعام دهيد مرا تا خدا شما را طعام دهد . على عليه السلام چون شنيد اين ابيات گفت . ( 2 ) - فاطمه عليها السلام اين بيت را در جواب گفت :حكم تو ابن عم بر من سمع و طاعتست * من نيستم لئيم و نيم عاجز و زبون