( 289 ) [ سرّ خود مسپار الا در دل صاحب كرم سرّ بَرِ اهل كرم نه گفت دارد نه شنيد ]
سرّ خود مسپار الا در دل صاحب كرم * سرّ بَرِ اهل كرم نه گفت دارد نه شنيد
سرّ به نزد من بود در خانهاى كان مغلق است * خانه در بسته به مهر و گشته آن را گم كليد
( 290 ) [ اخوك الذى ان اجهضتك ملمّة من الدهر لم يبرح لها الدّهر و اجما ]
اخوك الذى ان اجهضتك ملمّة * من الدهر لم يبرح لها الدّهر و اجما
و ليس اخوك بالذى ان تشعّبت * عليك امور ظلّ يلحاك لائما
( 290 ) [ برادر تو كسى دان كه چون ترا شكند غم ز جور دهر به غمخواريت ز جان مدد آرد ]
برادر تو كسى دان كه چون ترا شكند غم * ز جور دهر به غمخواريت ز جان مدد آرد
نه آن برادرستى كه چون شوى تو پريشان * ز كار خويش به بد گفتن تو روز گذارد
( 291 ) [ تنزّه عن مجالسة اللئام و المم بالكرام بنى الكرام ]
تنزّه عن مجالسة اللئام * و المم بالكرام بنى الكرام
و لا تك واثقا بالدهر يوما * فان الدهر منحلّ النظام
و لا تحسد على المعروف قوما * و كن منهم تنل دارالسلام
وثق بالله ربّك ذى المعالى * و ذى الآلاء و النعم الجسام
و كن للعلم ذا طلب و بحث * و ناقش فى الحلال و فى الحرام
و بالعوراء لا تنطق و لكن * بما يرضى الاله من الكلام
و ان خان الصديق فلا تخنه * و دم بالحفظ منه و بالذمام
و لا تحمل على الاخوان ضغنا * وعد بالصفح تنج من الآثام
( 291 ) [ باش مستغنى مدام از همنشينى لئام ميل كن سوى كرام مردم و ابن كرام ]
باش مستغنى مدام از همنشينى لئام * ميل كن سوى كرام مردم و ابن كرام
هيچ روزى بر بقاى اين جهان واثق مباش * زانكه دنيا را ز هم رفته است ترتيب و نظام
بر نكوكاران هر قومى حسد هرگز مبر * باش ازيشان تا بيابى منزل دارالسلام
بر خداى ذى المعالى اعتماد خويش دار * آن خداوندى كه هست آلا و انعامش تمام
باش دايم طالب و راغب به سوى علم و بحث * گفتگو مىكن به مردم در حلال و در حرام
تا توانى با زن غيرى مگو هرگز سخن * يا مگر وقتى كه حق خشنود باشد زان كلام
گر خيانت بينى از يارى مسازش شرمسار * دايما مىكن به حفظ جانب او اهتمام